سه شنبه 29 مرداد ماه سال 1387
---------------------

من آن روزی که چون شبنم
عزیز این چمن بودم
تو ای باد سحرگاهی
کجا در بوستان بودی...؟


+ نوشته شده توسطMB در ساعت 2:06 PM


نظرات [8]


دوشنبه 28 مرداد ماه سال 1387
---------------------

« در من چه وعده هاست
در من چه هجر هاست
در من چه دست ها به دعا مانده
روز و شب
این ها چه می شود؟
باور نمی کنم که عشق
نهان می شود به گور
بی آنکه سرکشد گل عصیانی اش به خاک
باور نمی کنم که دل
روزی نمی تپد..
نفرین بر این دروغ..

این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان

سر میزند ز جایی و خورشید می شود
..
تا دوست داری ام
تا دوست دارمت... »



۱. علامه موجود خارق العاده ای بوده است.
از آن ها که معادلات بیشتری را از زندگی فهمیده.
جایی می گوید :

انسان چون هست و نمی تواند که نباشد
معنی نیستی را نمی فهمد..
و نمی تواند که بفهمد..

۲. روزگار خیلی حسود است
این ریخت و پاش و همهمه و غوغا
و دل شکستگی و آزار را می بیند ،
باز هم چشم به
آن خرده دل خوشی های مانده دارد..

۳. به نظر من آدمی که دشمن نداشته باشد
هیچ دوستی هم نداشته.


+ نوشته شده توسطMB در ساعت 02:33 AM


نظرات [3]


یکشنبه 27 مرداد ماه سال 1387
---------------------
السلام علیک یا بقیة الله ..

اللهم عجل لولیک الفرج...

و العافیه و النصر
و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه
و المستشهدین بین یدیه
..



پ.ن :« در شگفتم که سلام ، آغاز هر دیدار است
ولی در نماز پایان.
شاید این به آن معناست که
پایان نماز ، آغاز دیدار است..»

 شریعتی


+ نوشته شده توسطMB در ساعت 03:10 AM


نظرات [1]


جمعه 25 مرداد ماه سال 1387
---------------------

گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی..
سخن تلخ نباشد
چو برآید به زبانت..

سعدی 



If you are not too long, I will wait here for you all my life


Oscar Wilde


+ نوشته شده توسطMB در ساعت 7:50 PM


نظرات [2]


پنجشنبه 24 مرداد ماه سال 1387
---------------------


رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی
انعمت علیّ و علی والدیّ
و ان اعمل صالحا ترضـه
و اصلح لی فی ذریتی
انی تبت الیک
و انی من المسلمین..


+ نوشته شده توسطMB در ساعت 01:44 AM


نظرات [2]



   1      2      3      4      5      6    >>