۱-فقط کسانی که شخصیت محکمی ندارند به دنبال نظم در کارهای خود هستند.
«آلبرت کامو»
۲-آرام..
بر دوش شبانه ی کاج
یا کودکی که تا پنـج!
«دوست میدارد»!
۳- من آن بیگانه از خویشم،
که چون دیوار کهنه
در دل ویرانه ها
تنها
به مرگ خویش می اندیشم!
۴- بدترین کلام گاهی سکوت است آنگاه که میدانی رنگ های زیباترین نقش گلیم
کهنه را باران های سیاه محو می کند...
از خود دفاع نمی کنم...
شاید نوعی خواهش است:
«خسته شدم،خسته ز دیوارها
عشق مگر پنجره پرور شود
در قفسم آینه ای نصب کن
تا پر و بالم دو برابر شود!»
من اولین بار وبلاگتون را می بینم.آدم اولین چیزی که به فکرش خطور میکنه این است که شما باید آدم عجیبی باشید یا حداقل دنیای متفاوتی دارید.از این به بعد بیشتر اینجا می آیم تا بیشتر با این دنیای شگفت انگیز آشنا شوم
با کلماتی چون «دیوانه»(آن هم با لحن خفیف) و «تظاهر» و ...خو گرفته ام.
لااقل باید حاصل چهار سال زندگی کنار آدمهایی باشد که هیچ کدام هیچ وقت به هیچ وجه حتی شبیه من نبودند..
نشان سنگ و رنگ را بر چهره دارم ولی هنوز نمی دانم چرا؟
شاید آینده قضاوت کند و یا شاید هم از او نیز بر نیاید...
دنیای شگفت انگیز!!!
به نظر من دنیای شما شگفت انگیز تر است که هر بدی را به حساب نیت خیر! می دانید و هر پلیدی را نوعی زیرکی و هر زیرکی را اساس می دانید..