‌¤ تنها دو دست آبی از دست آسمان رفت..
و افسوس و صد افسوس
که حسین بن علی
امروز در میان مرثیه خوانانش نیز
مظلوم است..
انگارمظلومیت برای همیشه ی تاریخ در کنج این خانه
خاک می خورد..
آدمها در سیلاب آرزوهایشان به قیمت فرصتهایشان
غرق می گردند..و ندای-هل من ناصر ینصرنی- در
همهمه ی پوچشان گم میشود..
من برانم که برای هر حقیقت بر جای مانده اگر امشب
یک شمع برافروزیم..آنقدر نیست که روشنی چشم کودک یتیمی باشد..
گله ی من از مسلمانان پیش پا افتاده در باطن،
و منور الفکر! در ظاهر، تمامی ندارد..

نظرات 6 + ارسال نظر
وب نگار دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1383 ساعت 12:26 ق.ظ http://www.weblognameh.blogsky.com

سلام کوتاه بود و موجز
موفق باشی

[ بدون نام ] دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1383 ساعت 09:37 ق.ظ

خيلی بد بينی!

الهه دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1383 ساعت 11:50 ق.ظ

من هم با شما موافقم.امروز عزاداری و دیدن دسته خودش یه جور سرگرمی واسه مردم شده و کسی به هدف فکرنمی کنه.

نگاه آسمان دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1383 ساعت 02:06 ب.ظ http://www.negaheaseman.persianblog.com/

آدمها در سیلاب خواسته هایشان گم میشوند و بر نداشته هایشان اشک می ریزند و فقط در پی رسیدن به آنها هستند ...

[ بدون نام ] دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1383 ساعت 03:09 ب.ظ

و امروز هنوز صدای هل من ناصر ینصرنی حیسن بن علی شنیده می شود اما از فرزندش صاحب الامر هیچ کدام از ما در جوابش لبیک نگفتیم ...
اگر امروز حسین شهید در بین ما غریب و مظلوم است فرزند زنده اش غریبتر و مظلومتر است .

محمد بازارگان دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1383 ساعت 07:52 ب.ظ

سیــد علی جان!
به خانه که آمدم غرق اندوه بودم..وقتی دیدم برایم نوشتی سراپا شاد گشتم.مصاحبتت برایم افتخار است..همین.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد