نفرت از روزها و شب ها می بارد
چه دروغی بزرگتر از همین نام ماه اول!

پ/ن:
بی دل و خسته  در این شهرم  و دلداری نیست 
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست
 
شب  به بالین من خسته  به غیر از  غم  دوست
زآشنایان کهن یار و پرستاری نیست... 

 

نظرات 2 + ارسال نظر
عقاب یکشنبه 3 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 12:33 ب.ظ http://eagle.blogfa.com/

آقاکم به ما سر می زنی ؟
بیا یه نظری بده که مشتاقم راجع به مطالب اخیرم نظرت را بدونم.
به داداشا سلام برسون.

ره رو دوشنبه 4 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 02:06 ب.ظ http://www.c-morgh.mihanblog.com

این شعری دوستی به یادگار بهم داد
من هم تقدیمش می کنم به شما :

در آدمی عشقی و دردی و خار خاری و تقاضایی است که اگر صد هزار عالم ملک او شود که نیاساید و آرام نیابد .این خلق به تفصیل در هر پیشه ای و صنعتی و منصبی٬ تحصیل نجوم و طب و غیرذالک می کند و هیچ آرام نمی گیرد زیرا آنچه مقصود است به دست نیامده است .

آخرین معشوق را دلارام می گویند یعنی که دل به وی آرام گیرد پس به غیر چون آرام و قرار نگیرد.

فیه مافیه اثر جاودان مولوی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد