The spaces between your fingers

تا ابد بغضِ منِ تبزده کال است عزیز
دیدن گریه ی  تمساح محال است عزیز !

تا شما خانه تان سمت شمال ده ماست
قبله دهکده مان سمت شمال است عزیز

پنجره بین من و توست، مرا بوسه بزن
بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز !

ما دو ریلیم به امید به هم وصل شدن
فصل گل دادن نی ، فصل وصال است عزیز !

ماه من ! عکس تو در چشمه گل آلود شده
عیب از توست !...ببین ! چشمه زلال است عزیز !

نظرات 9 + ارسال نظر
آشنا سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 12:53 ب.ظ

خیلی بدجنسی!

[ بدون نام ] سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 03:26 ب.ظ

"If you will think of ourselves as coming out of the earth,
rather than having been thrown in here from somewhere else,
you see that we are the earth,
we are the consciousness of the earth.
These are the eyes of the Earth.
And this is the voice of the earth."

Joseph Campbell

JaSa سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 05:08 ب.ظ http://harmony.blogfa.com

The spaces between my fingers! I had not think about them before
..
این طرف شیشه یا آن طرف شیشه؟!
..
سال اول یکبار آقای حجاریان سر کلاس ریاضی داشت دو تا خط موازی را به کمک نقطه گذاری روی یک دستگاه مختصات رسم می کرد. پس از اتمام رسم دیدیم که دو خط موازی همدیگر را در ربع اول دستگاه مختصات قطع کرده اند ... بلافاصله آریا گفت آنجا بی نهایت است!

باد صبا سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 09:36 ب.ظ http://baadesabaa.persianblog.com

خوب توانستم بیایم اینجا... نمی دانستم بخندم یا اشک بریزم... با نمک بود... با نمک نه به آن معنا که دختر ها می گویند(لوس) نه... با نمک بود معنای خودش را دارد اینجا... یعنی همینکه نمی دانی بخندی یا اشک بریزی

MB سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 09:55 ب.ظ

به جواد:
بابا آر یــا!

به آشنا:
نه بابا جنسم خوبه..خارجیه!

به بی اسم:
زیره را به حضرت کرمان نبرید!

به بادصبا:
من می گویم بر خلاف رویه ی امروز خود عمل کنید////

به بقیه:
من این شعر را تکذیب می کنم
و بعد از محکومیت لوس بودن آن را ( به هر معنا)
بر عهده میگیرم

[ بدون نام ] سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 11:08 ب.ظ

دام گیسوی تو بی دانه شده ، می فهمی ؟!!
... ؛)

JaSa سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 11:17 ب.ظ

پشت به پشت هم آزمایشگاه فیزیک را دو در کردیم! ... روزهای جوانی! ... سال اول دبیرستان ... یادش به خیر

اوهوی ممد! تو هم شعر ... نوشتی. حواست باشه بعدا در دادگاه علیه خودت استفاده نشه!

JaSa سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 11:20 ب.ظ

البته که من با دید مثبت به قضیه نگاه می کنم. چونکه در واقع چاره ای ندارم!

آقا اصلا این حرفا چیه. استغفر الله! کی از محمد عزیز من پیش نمازتر؟!

MB چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 10:16 ق.ظ

به جاسا:

بابا آبرو ریزی چرا می کنی؟!
شعر ...، شعریست که همه شنیده باشند
اما مطمئن نیستند که گفته باشند!

به آشنا:

من می گذارم بر حسب اینکه اطلاعات ادبی ات
اندک است..خیلی تعبیر دور از شانی به کار بردید/.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد