
دیروز اگر رو به قتال آوردیم
در پاسخ تو
زبان لال آوردیم
امروز ،
به خیمه گاه آن دعوت ناب
صد علقمه
لبیک زلال آوردیم
سید حسن حسینی
مجموعه تاملات شخصی- گردآوری شده در «طلسم سنگ»
و اشتد العطش
و تشنگی در قافله ی کربلا افزون گشت...
فرکب المسناة یرید الفرات
و العباس اخوه بین یدیه
امام به سوی فرات سوار بر اسب حرکت کردند
در حالی که حضرت عباس (ع) ایشان را همراهی می کردند
فاعترضتهما خیل ابن سعد
سواران ابن سعد
جلوی ایشان را گرفتند
فرمی الرجال من بنی دارم الحسین بسهم
فأثبته فی حنکه الشریف
فانتزع السهم و بسط یده تحت حنکه
حتی امتلأت راحتاه من الدم
ثم رمی به و قال :
« الهم انی اشکو الیک ما یفعل بابن بنت نبیک »
یکی از لشکریان از دسته ی بنی دارم
تیری به سمت امام حسین (ع) پرتاب کرد
تیر به چانه ی امام اصابت کرد...
امام تیر را با دست بیرون کشیدند
و دستان آغشته به خون خود را بر آسمان بلند کردند و گفتند:
خدایا !
از آنچه بر پسر دختر پیامبرت گذشت بر تو شکایت می برم...
...
ثم اقتطعو العباس عنه
و احاطوا به من کل جانب و مکان
حتی قتلوه قدس الله روحه...
با یورش لشکریان ابن سعدحضرت عباس (ع)
از امام حسین (ع) جدا افتاد و
آن ها از هر سو ایشان را محاصره کردند
تا اینکه ایشان را به شهادت رساندند
احق الناس این یبکی علیه
فتی ابکی الحسین بکربلاء
اخوه و ابن الولده علی
ابوالفضل المضرج بالدماء
و من واساه لا یثنیه شی ء
و جاد له علی عطش بماء
راوی می گوید :
آنکه از یاران و اهل بیت امام بر گریستن از همه سزاوارتر است
جوانی است که نامش ابالفضل است
و او کسی است که با شهادتش حسین (ع) گریست.
او کسی است که برادر امام و پسر حضرت علی (ع) است
و او کسی است که حسین (ع) را تا لحظه ی آخر یاری و برادری کرد
و هیچ لحظه از او غافل نبود
و حتی وقتی به آب رسید با وجود تشنگی زیاد
از نوشیدن آب چشم پوشید...
--------------
پ.ن :
به قول سید : کمتر دست هایی از این دست
پیدا می شوند!
---
باز این چه شورش است که در خلق آدم است...