اللهم انی اسئلک رحمة من عندک
تهدی بها قلبی..
تهدی بها قلبی..
تهدی بها قلبی...

پ.ن :
 ..

..شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم.. .
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم
به افتخار بگویم که از تبار تو ام
هنوز هم که هنوز است بی قرار تو ام . .



پ.ن :‌ اشک هایم تقدیم تو باد!
وقتی با شنیدن همین چند خط مرا
به دست های تو می رساند ..

پ.ن :


مادرم را می خوانم..
و در بی نشانی خاک
دستش را می بوسم ..

-از شرابه های روسری مادرم-
سید حسن حسینی

تا سر زلف پریشان تو محبوب من است
روزگارم به سر زلف پریشان ماند ..

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوه ی مستی و رندی نرود از پیشم!

زهد رندان نو آموخته راهی به دهی است
من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم؟!

شاه شوریده سران خوان من بی سامان را
زانکه در بی خردی
از همه عالم بیشم!

پ.ن : درست پنج سال پیش
بالای برگه ی امتحان درس کنترل فرآیند
برای دکتر پیشوایی این سه بیت رو نوشتم..

پ.ن : دیرم شده است..برای خودم زمزمه می کنم
حیلت رها کن عاشقا!
دنبال درس و مشق رو !!

دیرم شده است و وسوسه میشوم که کفش هایم
را در نیاورم..
زمزمه ادامه پیدا می کند که :

با کفش روی فرش رو!

پ.ن : از همه ی این حرف ها گذشته :
سر به زانو
دست بر سر
خسته دل
آزرده جان..

چهره ی خندان شمع ..آفت پروانه شد ..



سلام قول من رب الرحیم..

هیچ فکر نمی کردم این خبر رو اینگونه بشنوم
اگر چه همیشه حادثه ای بودم برای روزگار
و روزگار هم گاهی خوب تلافی می کند..

من به خودت..به اسم شریفت معتقدم
و هر چه دارم از خدای اسمت است..

من هر بار که از تو دلگیر بودم
و به نماز می ایستادم
احساس می کردم که ذکرهایم
نفوذ ندارد ..

شاید یادت بیاورم روزی
شبی را که کنار نخل ها
با هم خواندیم :
اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک..

شاید شبی دوباره
آن روزها را به یاد آوریم..

دعایت می کنم..
برای همیشه