داده فتوا ...
عاشقان را ..
سر شکستن واجب است!
چوب محمل شاهد این مدعای زینب (س) است...
آی رفیق نازنین..فکر نکن نمی فهمم اشکی را
که در چشمت حلقه زده بود و نگاهت را دزدیدی
که عشقت مخفی بماند برای روز مبادا ...،
وقتی که داشتم ماجرای علی اکبر را می گفتم
آن وقت که از شدت تشنگی..و یا نمی دانم برای آنکه
صدای گرم و مهربان پدر را باز هم و شاید برای بار آخر
بشنود .. طلب آب کرد.. و پاسخ شنید که :
به زودی به دست جدت سیراب می شوی..
و به زودی نوایی بود به قدمت تاریخ که :
یا ابتاه..علیک منی السلام.
هذا جدی یقراک السلام
و یقول : عجّل القدوم علینا ..
تا عشق سرآشوب تو ..
پ.ن : کاش فقط چند سال مجنون تر بودم
تا عصمت نگاهی که دل را میان بر می زند..
و تو شاید ندانی شوقی را که وقتی
قرآن را باز می کنم و درست همان اول می آید که
فالله خیر حافظا و هو ارحم الرحمین..
درست مثل دلهره ی شیرین وقتی که
«خدا گواه .. که هر جا که هست..با اویم..»
خوشا آن دل که دلدارش تو باشی
خوشا جانی که جانانش تو باشی
..
برایت تو می نویسم و خدا می داند که چقدر دلم می خواست
واژه ای بهتر می یافتم تا قلبم را آرام کند..افسوس که
تو بزرگی و در آیینه ی کوچک ننمایی..
چشم به راه دست های معصوم و بخشنده ات نگه داشته ام
به این امید که قدم به قدم به تو نزدیک تر می شوم
از این فاصله ی دور..
و هر چند نگران ، بهار آغوش تو را باور دارم.
و اگر تو آخر راه منتظرم نشسته باشی
به پایان ها عشق می ورزم..
و همیشه مثل مسافری در راه..دلم می خواسته
خودم را لایق نگاهت کنم..
شایسته ی چشم هایی که بدی ها را نمی دید..
و برای خوبی ها دعا می کرد..
اشهدک یا مولای !
که من به امید زنده ام .. و به امید خواهم مرد.
ای شب .. به پاس صحبت دیرین خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داری ام
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند..
بشتابد به یاری ام..