ای جان من غرق سودای تو
بی تماشای تو
دل ندارد دیگر
آرزویی.. 





پ.ن: هیچ وقت حس اولین بار شنیدن این آهنگ
یادم نمیره..سال اول دانشگاه بود و
هوا کمی پس از باران..

هر چند حالا دیگر
حوصله ی هیچ آهنگی را ندارم..
و دیگر برایم فرقی نمی کند باران.
و اینکه تو باز هم بخندی یا نه
وقتی که از دور مرا می بینی..

----------------
پ.ن : البته قبلا هم می دانستم اما هر روز
بیشتر و بیشتر می فهمم که طرز برداشت من
از یک موضوع با خیلی ها تفاوت داره.
مثلا در راه خونه یه سه راهی هست
که باید مستقیم رفت.
اما هربار به راننده ی ماشین می گویند که : چپ!
و او هم همان مستقیم را می رود!
چون مسیر مستقیم نسبت به مسیر راستی ، چپ است!
و من تعجب می کنم که اگر من راننده بودم
به جای مستقیم می رفتم به چپ!

پ.ن : اخیرا بعد از اون سلسله ی کم خوابی یه سری
قانون وضع کرده ام که :

۱- موهای یه جنتلمن باید کوتاه و شونه نکرده باشه!

۲- شماره ی مبایل هر کس رو فقط از خودش باید گرفت.

۳- جواب ایمیل نباید زودتر از دو روز و دیرتر از پنج روز داده بشه.

۴- قبل از اینکه به کسی انتقاد بشه یه تعریفی چیزی ازش باید کرد!

۵- وقتی آدم ها حرف میزنند ، توی صورتشون نگاه نباید کرد!

چهل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت

تدبیر ما به دست شراب دو ساله بود..




ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم..

گر خاطر شریفت رنجیده شد ز حافظ

بازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده
.. 




پ.ن : هر بدی که به آدم میرسه از خودشه
و ما اصاب من مصیبة الا باذن الله..

بنده ی  ضعیفی مثل من
به تلنگرهای این چنین نیاز دارد..

و قیل من راق...
کیست که درد این بیمار را علاج کند..


پ.ن : منتظر یه هدیه ام..حتی تعیین کرده ام چه باشد!
به دست چه کسی را نمی دانم..