..
.
می سوزم از اشتیاقت ..
در آتشم از فراقت ..
اللهم ربّ الارواح الفانیه
و الاجساد البالیه
اسئلک بطاعة الارواح الراجعة الی اجسادها
و بطاعة الاجساد الملتئمة بعروقها
و بکلمتک النافذة بینهم
و اخذک الحق منهم
و الخلایق بین یدیک
ینتظرون فصل قضائک
و یرجون رحمتک
و یخافون عقابک
صل علی محمّد و آل محّمد
و اجعل النور فی بصری
و الیقین فی قلبی
و ذکرک بالیل و النهار علی لسانی
و عمل صالحا
فارزقنی..
تا هستم من
اسیر کوی تو ام
..
در آرزوی تو ام
..

پ.ن :
ببین..من یاد گرفته ام که چطور دلم را
از دل تنگی پر کنم و حرفی نزنم..
و گذشت آن زمانی که نوشتن
آرامم می کرد..
حالا قد غصه ها کشیده تر از
کلماتم شده است..
و شعرهایم تسلیم شده اند..
صبرت علی عذابک
فکیف اصبر علی فراقک
.
.
دلم شوق دعای عرفه دارد.. و کلماتی که همه اش انگار آغشته به آهنگ کربلا است
الحمدلله الذی لیس لقضائه دافع..
و لا لعطائه مانع..
و لا کصنعه صنع صانع ...
من به تو پناه می برم
از این بغض طولانی
که انگار سال هاست
درون گلویم مانده
و به هیچ شوقی
نمی شکند..
پس از چندین شکیبایی
شبی یارب توان دیدن
که شمع دیده افروزیم
در محراب ابرویت
تو گر خواهی که جاویدان
جهان یک سر بیارایی
صبا را گو
که بردارد
زمانی برقع از رویت
...
پ.ن :
شنیدی حکایت غریب اسم هایی را که شفا می دهند
به دل های غریب..
« فما احلی اسمائکم
و اکرم انفسکم
و اعظم شانکم
و اجل خطرکم
و اوفی عهدکم
و اصدق وعدکم...»
پ.ن :به قول سید :
از دیروز بی کسی ام
تا چشم های امروزی ات
چند قرن حیرت نوری
فاصله دارم..
فما احلی اسمائکم
..
دلم ضعف می رود
از خواب شیرینی
که هنوز ندیده ام
..