شباهت زندگی به یک داستان بی انتها
از قضا
بر حسب اتفاق!
نویسنده در لابه لای نامه های اداری گم می شود!
قهرمان داستان به ناچار حوصله اش سر می رود!
![]()
لحظات تلخ امروز هرگز فراموشم نمی شود.
برای اولین بار در زندگی احساس اکید ناامیدی کردم..
«نادیده گرفتن دیگران».. «احمق فرض کردن دوستان» و ...
همه شاید لجاجت سایه ی من است!
اما گاهی گمان میکنم این بازی کلمات «سُمعه»* و یا
«فرار از روبرو!» با خیالی خام و زیرکانه است...
*سمعه در اصطلاح اهل فقه ریا در شنیدن است