عالم چو کوه طور دان
ما همچو موسی طالبان
هر دم تجلی می رسد
بر می شکافد کوه را ..
پ.ن : کلمات هم خود را از من دریغ می کنند..
افسوس ..
فاصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین
ای روی تو آبروی مردم برده
ابروی تو جان عاشقان افسرده
گفتی که دچار قحط لیلی شده ایم
ای جان دلم..مگر که مجنون مرده؟!
عید رخسار تو کو تا عاشقان
در قفایت جان خود قربان کنند..

پ.ن :
برای من همین دعاهای نورانی منسوب به ائمه
تک تک شان معجزه است..
روشن تر از دست موسی
و یا نفس عیسی ..
پ.ن : بگذار بگویم چه عکس هایی را دوست دارم
چه منظره هایی را ..
آنهایی که خورشید از دور می تابد
به ظلمات..به تاریکی..
و تاریکی روشن می شود
و با رنگ ها جان می گیرد
و مدام خاطرش می ماند
که تمام رنگ ها از همان نور است
و گر نه همه چیز تیره و تاریک خواهد ماند..
منظره ی دست هایی که رو به آسمان اند
یا چشم هایی که بغض دارند
اما هنوز می خندند
که لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرون..
دل هایی را دوست دارم
که بی دلیل حتی
آغوش می گشایند
رحم می کنند ..
بر آنها که مدام فراموش می کنند..
پ.ن : و اسعدنی بتقویک ..
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا ..
وعده ی دیدار کجاست..
ربنا آتنا من لدنک رحمة
و هیئ لنا من امرنا رشدا ..
پ.ن : حرفی ندارم
باز هم
چشم به راه تو ام ..