ملامت من مسکین کسی کند که نداند
که عشق تا به چه حد است و حسن تا به چه غایت!
الهی کفی بی عزّا ان اکون لک عبدا
و کفی بی فخرا ان تکون لی ربّا
.
.
الهی انت کما احب!
فاجلعنی کما تحب ..
پ.ن : قصه ها روی دلم مانده است. اما قول میدهم همه را
برایت بخوانم.
قصه های دنباله دار تاریخی..معجزه ی اسم هایی که در زندگی من
آمدند و هرگز نرفتند ..
و انشاءالله نخواهند رفت.
پ.ن : حدیثی از پیامبر اکرم (ص) می خواند که
هر کسی حتی سنگی را در این دنیا دوست بدارد
در آخرت با همان سنگ محشور می شود!
.
یعنی می شود که من به دست های تو تمام شوم؟
..
من ..
و هو علی کل شی قدیر
پ.ن :
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است ..
عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه ی کوثر کنم ..
پ.ن : از همه چیز و همه کس فاصله گرفته ام.
.
.
.
حتی دل آرام هم دیگر مرا نمی شناسد.
و کلماتم را گریه نمی کند.
..
می ترسم..نه از زندانی که
هر چه من بزرگ می شوم. کوچک تر می شود.
نه..
می ترسم که تمام شوم
با دست هایی تهی
که لیاقت هیچ کدام از نگاه های تو را نداشت..
.
.
.
من خشی الرحمن بالغیب و
جاء بقلب منیب ..
چه عذر بخت خود گویم که آن عیار شهر آشوب
به تلخی کشت حافظ را و .. شکّر در دهان دارد!
پ.ن :
تو مثل آیه ای روشن نازل شده بودی و من.
و من هر بار به تو امتحان می شدم.
و آزمایش های من ..با من بزرگ می شدند
درست همانطور که تو با من.
من هنوز به دست های تو بستگی دارم
هر چند که حالا..سراغ تو را
از چروک های پیشانی ام می گیرم.
و دلی که دیگر برای دلتنگی
منتظر بهانه نمی ماند..
با من حرف می زنی.
و مدار نادانی هایم با اتصال هر چند کوتاه تو
قطع می شود.
نمی دانم چه کسی گفت که لولا یکلمنا الله ..
او تاتینا آیه ..
تو مثل آیه ای مدام بر من نازل می شوی.
و من از تو ناگزیرم. انشاءالله.