گریه ام یعنی باران بهار

هم نمی گیرد و هم می گیرد ..



پ.ن : درد دارد...
اما گمان می کنم که هنوز
تحملش را دارم.

اللهم انی افتتح الثناء بحمدک .

و انت مسدد للصواب بمنک.
و ایقنت انک ارحم الراحمین
فی موضع العفو و الرحمه
و اشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمه
و اعظم المتجبرین فی موضع الکبریاء و العظمه 

اللهم اذنت لی فی دعائک و مسئلتک
فاسمع یا سمیع مدحتی
و اجب یا رحیم دعوتی
و اقل یا غفور اثرتی ..



پ.ن :
من مدیون این غم هستم
که مرا بی تو نمی گذارد ..

اگر با من نبودش هیچ میلی
چرا جام مرا گم کرد لیلی؟!

علی الارائک ینظرون
تعرف فی وجوههم نضرة النعیم ..



« از مادرم بپرس !
گلویم ، شلاق خورده ی کبودی هاست
و مهر سجده ام ،
مزاری گم نام ..
زیر ثانیه های نامی حسرت!

از دیروز بی کسی
تا چشم های امروزی ات
چند قرن حیرت نوری فاصله دارم؟ »


از شرابه های روسری مادرم
سید حسن حسینی

نمی دانم چه شد که از اول این بهار..این بغض در گلویم مانده است.
رسوایم می کند میان این همه خنده و شادی..
حالا دارد سوره ی مریم را می خواند.
و چشم های من که طاقت ندارند :‌
و اذکر فی کتابک مریم..
اذ انتبذت من اهلها مکانا شرقیا
...
فاتخذت من دونهم حجابا .
..
و من به این -من دونهم- سخت معتقدم.
:
فارسلنا الیها روحنا
فتمثل لها بشرا سویا
..
و اینجاست که مریم (س) جمله ای می گوید تکان دهنده ..
و سنگین که :

قالت انی اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقیا ..



پ.ن :
گاهی احساس می کنم
نشانه ی عظمت خداوند این است که
صدای ضعیف بنده ی ناچیزی مثل مرا هم
می شنود..
اذ نادی ربه نداء خفیا ...
.
.
یا رحمان ..