گل چه پایان قشنگی دارد..



دلم گرفته است و چراغ ها همه خاموشند..
و گل ها به نازکی..قدم به قدم.. جدایی را فریاد می زنند..
و ردپای تاریک گذشته را به یاد می آورند
..
و اگر دست تو نباشد
دوباره غرق می شوم در گرداب های شوم..

یا من اسمه دواء و ذکره شفاء..

الهم انی اتقربک الیک بذکرک
واستشفع بک الی نفسک..

-------------------------------------

پ.ن : عین القضات می گوید:

دریغا مردم در بند آن نیستند که چیزی بدانند
بلکه در بند آنند که خلق در ایشان اعتماد کنند
که عالم اند

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد!



دیگر تمام شد گل سرخم..تمام شد..

پ.ن : متنفرم از آدم هایی که یک شناخت نسبی از یکی پیدا می کنند
و بعد تمام رفتارهای اون آدم رو با استفاده از همون شناخت نسبی
تحلیل می کنند و حکم صادر می کنند..
آدم باید بتونه هر لحظه شناختش رو از یک نفر تکمیل کنه
و نباید درباره ی ماهیت یه آدم زود به نتیجه رسید!

پ.ن : رای من در هیچ دوره ای از انتخابات با رای مردم یکسان نبوده..
هیچ دوره ای..
الان هم اگر احزاب سیاسی عاقل بودند..یکی را می فرستاند
رای من را بخرد برای رقیب..

خلاصه..نگرانم. نه از نتیجه..
از دیدن این باغ وحشی که به اسم فضای انتخاباتی این روزها
در جریان است..

و العاقبة للمتقین..

نمی دانی چه حسی عجیبی است که
که در خصوصی ترین کتاب زندگی ات
که گاهی فقط برای تبرک به چشم میگذاری اش..
دست نوشته ای را ببینی که احتمالا
کتاب را مثل هر بار تو با اشک خوانده است..
و آخر دلش نیامده که اشک هایش پنهان بماند..

برایم -سلام- نوشته ای..
برایت -سلام- فرستادم از راه دور..
و از دلی که به لطف خدا
دل بسته ی دست تو است..

سلام قوة رب الرحیم.

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای
ما آن شقایقیم.. که با داغ زاده ایم..



تکه تکه .. اما تاریخی
جای پای بی صدایش را بوسیده بودم
و سجده ام
بی اختیار
می چرخید به سمت قبله ی لبخندهای بی نشانش..

شبی مادرم برخاست
و آسمان به سجده فرو افتاد..

و بهشت
برای نخستین بار
دوزخ تنهایی ام را بلعید!

- از شرابه روسری مادرم-
سید حسن حسینی

شاعر می فرمایند:
 من همان شاخ نباتم به خدا...