بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد..



من سازنده ی آهنگ های بزرگم..آهنگ های ماندگار.
ترانه هایی ساخته ام برای روزهای بعد از مرگم
تا دل های زنده را بمیراند..ملودی هایی که
از همه ی خوبی ها فقط کمی داشتند..
و از بدی ها هیچ نداشتند و برای همین
تبدیل به زمزمه ی هیچ کس نشدند..

ترانه ها هر چه مهجور تر ..زیبا ترند.
و هر چه شکسته تر .. عمیق تر ..

من آهنگ هایی ساخته ام که جز تو
دل هیچ کسی را نلرزاند
و به غیر از چشمان تو
نگاه هیچ کسی را نخواست..

آهنگ های من زندگی کردن را بلد نبودند
و هیچ وقت بدون اجازه نمی خندیدند
اما تا دلت بخواهد
بی اختیار گریه می کردند
و جلوی چشم آدم های بی درد و پر مدعا
سر به زیر و گاهی ساکت بودند..

آهنگ های من .. برای آنکه شنیده شوند
گدایی نکردند
و برای آنکه به دل بنشینند
تقلا نمی کردند..
آهنگ های من
جای هیچ ترانه ای را تنگ نمی کنند
و زمزمه ی هیچ لبی را نمی خواهند..


پ.ن : لعنت به روزهای بعد از تو ..

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم ..




پ.ن :‌ اگر ز خون دلم بوی شوق می آید . ..

دنیا حریف سفله و معشوق بی وفاست...

فاستقم کما امرت !



هنوز یاد تو مرا چه بی قرار می کند..

پ.ن : رنج می کشم و مدام زخم می خورم
و دردهایم به روز می شوند..
سر کلاس نشسته ام و از همیشه ساکت تر م..
با وجود بغضی که گلویم را گرفته است
دلخوشی نحیفی از درونم می روید که
انگار داری نگاهم می کنی..
و دلم می خواهد چیزی باشم لایق نگاهت.
و دریغ
که خدعتنی الدنیا بغرورها و
نفسی بجنایتها..

پ.ن : ای که مرا خوانده ای..راه نشانم بده..

چهل سال ..
حاشیه رفتم از تبارم.
و دست هایم
دور گردن دریا حلقه نشد..


-از شرابه های روسری مادرم-

سید حسن حسینی