لقد جاءکم رسول من أنفسکم
عزیز علیه ما عنتم
حریص علیکم
بالمؤمنین رؤف رحیم



پ.ن : که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو..

و ادعوه خوفا و طمعا ، ان الله قریب من المحسنین

اعراف-۵۶



بابا میگه : مومن اسیر دست خداست الحمدلله...

همه ی شادی ها و مصیبت ها دست آخر فریب است
آخرش یک جا می رویم
و همه یک خاک را لمس می کنیم..
و همه باید یک پرسش را جواب دهیم.

پ.ن : بدبخت تو که هنوز نمی دانی
من شوق هیچ بهاری را نداشته ام
فالگیر دلخسته ی شب..

پ.ن : من از همه چیز
از خودم ٬ از تو .. توبه کرده ام.
و دیگر خم نمی شوم مقابل
هیچ خنده ی بکری..
شده ام نمایشگاه دلها
و نقاشی های تکراری صورت ها..و
هر روز
خودم را بازدید می کنم..

این بود زندگی..

پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست؟
چه افتاد این گلستان را چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد
چه درد است این چه درد است این
چه درد است
که در گلزار ما این فتنه کردست
چرا در هر نسیمی بوی خون است
چرا زلف بنفشه سرنگون است
چرا سر برده نرگس در گریبان
چرا بنشسته قمری چون غریبان
چرا پروانگان را پر شکسته ست
چرا هر گوشه گرد غم نشسته ست
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست
که این لب بسته و آن رخ نهفته ست
مگر خورشید را پاس زمین است
که از خون شهیدان شرمگین است..

 سایه



پ.ن : ... الحمدلله علی عظیم رزیتی..

« من میخ کفشم
از هر تراژدی گوته
دردناک تر است..»

ولادیمیر مایاکوفسکی


الایام تهتک الامر عن الاسرار الکامنة..


ای بخشنده ی معصوم..