-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1384 20:40
«مت و فی قلبی شائبة حتی! » میمیرم! در حالیکه هنوز در دلم شکی درباره ی -حتی- است! که واقعا اسم بود یا حرف جر! و اکنون رسیده ام به پای کوه بلندی که قله اش در دل ابرها و در میان هزاران هزار فرشته ی خداوند گم گشته است و گاهی حس می کنم که تنها همراز آسمان تنها است... روزه ی تقدیر گرفته ام که آتش بگیرم و تشنه بمانم! که در...
-
من در این بادیه صاحبنظری می جویم
سهشنبه 23 اسفندماه سال 1384 10:35
دیروز بار امانت این تنهایی را روی دوش هیچکس نمیشد دید...جز چند نگاه بهت زده و بغض زده! و کیف تَصبر علی ما لَم تُحط به خُبراً و چگونه صبر توانی کرد بر چیزی که اصلا از آن آگهی نیافته ای! ( کهف – 68 ) حالا بگذار درد بپیچد به اندام های بیقرار زندگی ام ! پ.ن: من با اصل موضوع موافق بودم و هستم. در صحبت های مخالفین هم هیچ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اسفندماه سال 1384 00:28
مرا از پا فکنده ، شکستن های بسیار...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اسفندماه سال 1384 19:56
نقد روز :(نوشته ای از یک هم وطن!) واضحه که سیاست عوام فریبی رو نمی شه در مورد دانشجوها اعمال کرد. این سیاست فقط در دهات نتیجه میده که ظاهرا زیاد هم بد نبوده. ----------- اولا : این عقده که توده ی مردم(؟) را « دهاتی » بنامیم معمولا در کسانی هست که در یک صفت مشترکند و آن هم اینکه خودشان یک عمر این لقب را تحمل کرده اند!...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 اسفندماه سال 1384 00:25
گاهی آنقدر واقعیت داری که پیشانیام به یک تکه ابر سجده میبرد به یک درخت خیره میشوم از سنگها توقع دارم مهربانی را! پ.ن :دیشب را هرگز فراموش نمی کنم! اینبار یوسف و جواد هم فریب من را خوردند! که اگر هیچ ندارم، دل ویرانی هست...
-
هر که آمد اندکی ما را پریشان کرد و رفت...
جمعه 19 اسفندماه سال 1384 11:03
می دانی ؟ انسانهای زیادی بر من گذر کردند و روزهای زیادی ... انسانهای زیادی بر من گذر خواهند کرد و روزهای دیگری نیز .... از میان تمام آن روزها , تنها یک چیز برایم باقی ماند . یک چیز .... یاد انسانی که آمده بود , تا بماند .... و ماند . راستی، چه رازی است در این دل نبستن؟
-
سفر نامه!
چهارشنبه 17 اسفندماه سال 1384 23:21
من به او گفتم که حاضرم هر نقشی را بازی کنم، پرده کرکره، خاک روی زمین، هر چیزی... Whoopi Goldberg پ.ن : من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 اسفندماه سال 1384 22:33
ان الله یامرکم ان تودوا الامانت الی اهلها صفت عاشق صادق به درستی آنست که اگر سر برود از سر پیمان نرود... پ.ن : ما همین انتها ، ساکت و گمنام کنار وسعت شما می نشینیم تا شاید روزی... میدانی؟ لحظات خیره به دریا را با هیچ چیز عوض نمیکنم همیشه فکر میکنم نگاه به آتش و دریا هر دو روح را نوازش میدهد یکی با لطافت و یکی......
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 اسفندماه سال 1384 15:36
اولین تازیانه است که درد می آورد. باقی را نمی شود حس کرد...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 12 اسفندماه سال 1384 22:02
از آرزو گذشته...هیچ دل خوشی و فریبی نمانده است... طائرکم عند الله بل انتم قوم تفتنون! که فال خوب و بد شما نزد خداست... نمی دانم... فقط همین که دلم این روزها برای دلت تنگ می شود! نمی دانم... چشمانم را به لبهای کبود مشرق دوخته ام! ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1384 23:10
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1384 17:51
ذ دیشب دانشمندان ژنتیک اعلام کردند که تمام امیدواری های بشر فریب است ! Kafka : The Messiah will appear only when he is no longer needed, he will arrive the day after his arrival, he will not come on the last of days, but on the day after the last
-
کشتی شکستگانیم...
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1384 21:26
در موج خیز اندوه ، دل کشتی نجات است، «ای باد شرطه برخیز!» (سید حسن حسینی)
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1384 23:40
بیگانه اگر شکست دل، حرفی نیست...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1384 01:17
یا محسوس العطا...چقدر این کلمات را دوست دارم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 اسفندماه سال 1384 00:33
پ .ن : یاد آغاز بخیر. خنده ی شوخ تو و زخم دل از آن بیداد. رقص مستانه ی طوبای تو و ناله ی باد یاد پرواز بخیر....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 اسفندماه سال 1384 23:50
اهوی امامی الهادی العسکری
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 اسفندماه سال 1384 01:18
دیده اگر با تو برابر شود چشم من آیینه ی محشر شود دم بزن ای غنچه ی باغ ازل تا نفسم خاک معطر شود دم به دم از نام تو دم می زنم تا سخنم قند مکرر شود منظره در منظره گل می کند چشم تو گر آینه گستر شود پاسخ لبخند دلم تابه کی قهقه ی تیغه ی خنجر شود؟ خسته شدم خسته ز دیوارها عشق مگر پنجره پرور شود همت حیدر مدد عاشق است روی زمین...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 اسفندماه سال 1384 00:13
دنیا، زیاد زخم روی تنش گذاشته به یادگار... به یادگار... قالوا تالله تفتؤا تذکر یوسف حتی تکون حرضا او تکون من الهالکین قال انما اشکوا بثی و حزنی الی الله و اعلم من الله ما لاتعلمون... پ.ن : گریستن هلیا! تنها و صمیمانه گریستن را بیاموز!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 اسفندماه سال 1384 01:00
تنهایی ام را ، با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست گسترده تر از عالم تنهایی من ، عالمی نیست غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را بر سفره ی رنگین خود بنشانمت ، بنشین غمی نیست حوای من ! بر من مگیر این خودستانی را که بی شک تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست ! آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم تا روشنم شد : در میان...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 بهمنماه سال 1384 22:06
بگذریم... حالا دیگر سایه عشق ما از سر همه تان کم! نمی دانم تو هم مقصود زیرکانه ی -بامداد- را می فهمی؟ یا همچنان می خواهی ثابت کنی که ... (چیزی که هیچ وقت ادعایش را من در خود نکردم ولی تو در خود ثابتش کردی!!) مقصودش از : من عشقم را در سال بد یافتم، که میگوید، مایوس نباش، من امیدم را در یاس یافتم، مهتابم را در شب، عشقم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 بهمنماه سال 1384 23:37
خودش رو «راهی» صدا می کرد با همون دوست همیشه خندانش که هیچوقت اسمش را نفهمیدم ! فقط می دانستم تخلصش «هجرت» است ... طراوت شوخی های پشت خاکریز چشمانش هنوز جلوی چشمم است ! برایم نوشت : محمد ! این حساب ساده ایست ... ولی برای من خیلی سخت است .. خیلی سخت ! هفت تاپرنده بود سه تایشان پرید حالا ... چهارتاپرنده داریم . --- پنج...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 بهمنماه سال 1384 00:51
من به خواب محزون بعد این شراب ها سخت معتقد شده ام... فلیس له الیوم هاهنا حمیم! (سوره ی حاقه-آیه ی ۳۶)
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 بهمنماه سال 1384 14:45
صدایمان را هیچ کس نمی شنود فراسوی این همه درد... عشق هم بهانه است! فریادی به تلخی ترس. تو بگو من می شنوم و تنهایی تنهایمان نمی گذارد همسفر! پ.ن : نمی دانم حالا که کنج این زمستان آفتاب و باران به هم آمیخته اند ، این- زرد و سرخ و ارغوانی - را که ملودی پاییز است چرا اینجا گذاشتم! شاید بخاطر آن -بهار آرزو بر سر ما گذر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 بهمنماه سال 1384 13:04
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پر و بال من شکستند و در قفس گشودند چه رها چه بسته، مرغی که پرش شکسته باشد...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 بهمنماه سال 1384 01:02
الناس عبید الدنیا والدین لعق على ألسنتهم یحوطونه ما درت معایشهم، فإذا محّصوا بالبلاء قل الدیانون... امام حسین(ع) پ.ن : مردم بنده ی دنیا هستند و دین بازیچه ی زبانشان است! معیشت و زندگی بر آنها احاطه پیدا کرده و چنانچه مصیبتی رسد ، چقدر دینداران اندک اند...!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1384 10:42
اگر ماه بودم، به هر جا که بودم، سراغ تو را از خدا می گرفتم، وگر سنگ بودم، به هرجا که بودی، سر رهگذار تو جا می گرفتم. اگر ماه بودی به صد ناز، شاید، شبی بر لب بام من، می نشستی، وگر سنگ بودی، به هر جا که بودم، مرا می شکستی ، مرا می شکستی ... پ.ن:روح ستیزه جو! این بهترین تعریفی بود که از خودم تا به حال شنیده بودم نمی دانم...
-
روی به دیوار صبر ، چشم به تقدیر او...
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1384 00:29
کشته معشوق را درد نباشد که خلق زنده به جانند و ما زنده به تاثیر او...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1384 23:10
حالا دیگر از آندره ژید هم پیش افتاده ام! ناتانائیل! کاش در تو هیچ انتظاری، حتی میل هم نباشد، و فقط استعدادی باشد برای پذیرفتن . آنچه را که به سویت می آید منتظر باش - اما جز آنچه را که به سویت می آید خواستار مباش - جز آنچه داری آرزو مکن... آرزوی تو از عشق باشد، و مالک شدنت عاشقانه... زیرا آرزویی که موثر نباشد به چه کار...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 بهمنماه سال 1384 22:32
آبی... آبی... آبی تر... دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین، چه دل آزارترین شد، چه دل آزارترین؟