-
[ بدون عنوان ]
جمعه 21 بهمنماه سال 1384 23:29
یا سیدی و مولای اقسم صادقا لئن ترکتنی ناطقا لأضجن الیک بین اهلها ضجیج الأملین و لأصرخن الیک صراخ المستصرخین و لابکین علیک بکاء الفاقدین و لانادینک این کنت یا ولی المؤمنین یا غایه آمال العارفین یا غیاث المستغیثین یا حبیب قلوب الصادقین و یا اله العالمین... پ.ن:ماییم و موج سودا -شب تا به روز تنها- خواهی بیا ببخشا خواهی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 بهمنماه سال 1384 23:38
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1384 09:06
امان از جدایی... پ.ن: ای هم نفس من . . . . . . کمرم شکست...
-
گفتم که بوی زلفت ، گمراه عالمم کرد...
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1384 16:43
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 بهمنماه سال 1384 00:38
«امشب به زیارت نواحی فریاد تو آمدهام و لبانم سر بلند اعتراف میکنند: اگر گلوی تو نبود عقل این حنجره هرگز به فریادهای بلند قد نمیداد. اگر گلوی تو نبود...» سید حسن حسینی نشسته ام تنهای تنها..همان کنج همیشگی. چقدر در این هیاهو آرامم می کند: لو علم المدبّرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقا اگر آنانکه از درگاه من...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 بهمنماه سال 1384 16:28
ای دل نکند بـــــهانه جویی بکنــی بین من و زنـــــدگی دو رویی بکنی یادت نرود همــــــیشه هنگام جنون در مصرف عشق صرفه جویی بکنی!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 بهمنماه سال 1384 16:26
ذوقی چنان ندارد ، بی دوست زندگانی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 بهمنماه سال 1384 00:35
کسی اشک های یک گلادیاتور پیر را تا به حال دیده؟ همیشه قوت قلب دیگران بودن سخت است... گاهی دلت می خواهد تو هم گریه کنی! اشک های گلادیاتور آزارش می دهد... خودش یک بار به من گفت. دارم تنهای تنها می شوم....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1384 22:00
سخنی که نیست طاقت که زخویشتن بپوشم به کدام دوست گویم که محل راز باشد... و کاش می دانستی که این بیت چطور می تواند تمام زندگی کسی را فرا بگیرد... پ.ن : من کلیم چشمهای تو شده بودم آن شب که داغی همه غزل ها در نگاهواره های تو شراره ی گناه می کشید و تازه می فهمم پا در چه « واد المقدس» ی گذاشته بودم؛ من اگر نظر حرامست ، بسی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1384 17:15
انظر الی الابل کیف خلقت.... پ.ن : امروز سر امتحان کلمه کلمه .آهسته آهسته نازل شد! پ.ن : جاسا ناراحت نباش...با تو نبودم! آی ی ی ی ی ی ی ی ی درد بی دردی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1384 13:09
این روزها اسفندیار تبلیغ لنز می کند و دهقان توس به برگه های جریمه نگاه می کند و محمود غزنوی با بنزی سیاه می گذرد از چراغ قرمز اگر دماوندی که قصه از آنجا آغاز شد همین دماوند است پس رستم کجاست ؟ گرد آفرید کو ؟ من که در این خیابان ها جز سودابه هیچ نمی بینم ـ آقا لطفا فندک تان ... می خواهم پر سیمرغ را آتش بزنم ! علیرضا...
-
Mon amour
شنبه 8 بهمنماه سال 1384 22:45
آلودگی دستان وقاحت ، ستارگان کاغذی را باز به یغمای چرکین خاطرات و انزوای آسمانی همیشه ام برده است! آنقدر پیر و فراموشکار شده ام که نمی دانم در این انبوه محبت! کدام واقعی است و کدام خیال. هر چه هست در پستوی یاد ها ، به هنگامه ی تردید به این رویای کثیف ادامه می دهد که هاااااای! تعریف از خود نباشد! به کلاغ های مزرعه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 بهمنماه سال 1384 12:30
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1384 11:32
ای ماجرای آبی پرواز تا خدا ! ای انتهای مرز تمام گذشته ام! ای بی ریاترین نفس پاک یــاس ها با نام تو کتاب وفا را نوشته ام! در زیر دانه های قشنگ تگرگ عشق من بودم و خیال تو و یک سبد بهار بی تو غروب واژه ی رویا همیشگی ست بی تو تمام ترانه های محبت غریبه اند.. برگرد ! دل آلاله ها هنوز در آرزوی لحظه ی دیدار مانده است چشمان صد...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 بهمنماه سال 1384 23:48
همه اش را پاک کردم تا همچنان راز بمانیم...
-
آنکه هلاک من همی خواهد و من . . .
یکشنبه 2 بهمنماه سال 1384 07:42
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 بهمنماه سال 1384 00:57
بهتر بگویم: منظورم از این «بیدلی» همین خرده های احساس بود که جمعشان کردیم و خاک بر سرشان ریختیم که زندگی بازیچه نیست که یادت برود کجا گذاشتی اش! خواب برادر مرگ است و چه افیونی بهتر از مرگ برای من که استنشاق ذرات زندگی ، اینطور ، مشمئزم می کند فرسوده شده ام در این خیالواره .... من به اندازه ی تمام دوستانی که داشته ام...
-
یا قدیم الاحسان
جمعه 30 دیماه سال 1384 13:43
خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی... پ.ن! باورم نمی شود! که چهره در هم کشی از آنکه مسکین دست دعا بسویت گشوده... انجاءه الاعمى ، از آنرو که نابینایی سراغت گرفته است! تو از او روی میگردانی؟ أنتعنه تلهى؟ کلا! هرگز چنین نیست! مرگ بر این انسان! چقدر غافل و ناسپاس است! قتلالانسان ما أکفره...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 دیماه سال 1384 22:51
در فصل تو کوتاه درنگی داریم ره ِ دور و دراز و پای لنگی داریم! باید برویم! باد ها منتظرند! همچون دل غنچه وقت تنگی داریم!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 دیماه سال 1384 23:45
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 دیماه سال 1384 19:53
- اى مردم ! از خدایى بترسید که اگر سخنى گویید مى شنود ، و اگر پنهان دارید مى داند، و براى مرگى آماده باشید که اگر از آن فرار کنید شما را مى یابد، و اگر بر جاى خود بمانید شما را مى گیرد ، و اگر فراموشش کنید شما را از یاد نبرد... -ناسپاسى مردم تو را از کار نیکو باز ندارد، زیرا هستند کسانى ، بى آن که از تو سودى برند تو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 دیماه سال 1384 08:48
نیست در شهر نگاری....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 دیماه سال 1384 21:13
باز هم دویده ام آنچنان که زندگی مرا در هوای تو نفس نفس حدس می زند هر چه می دوم با گمان رد گامهای تو گم نمی شوم .... و قیل مَن راق و ظن انّه الفراق والتفّت السّاقُ بالسّاق... پ.ن: نیست در شهر نگاری...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 دیماه سال 1384 00:39
مهتاب مرده است در من ستاره نیست اما به چشم تو سوگند می خورم از آسمان پرم! در این سال های آزمون و خطا پر از اشتباهیم... اما وقتی با این همه ... باور کن دلم تنگ همان چشم های حسرت زده و منتظر و نگاه های به هم گره خورده است... که چه با اشتیاق شب ها را می نشستم و ... و چه شیرین و خلسه آور بود... ما همه اهل وسوسه ایم! تا به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 دیماه سال 1384 01:10
فقط عروسک ها از مترسک ها می ترسند! و بلند بلند فکر می کنند و قطره قطره اشک می ریزند! بلند بر حسب معیارهای من .. نه الکساندر دوما! واقعیت را انکار نمی شود کرد گلادیاتور هیچ شور گذشته را ندارد... جدی و صمیمی شده است.. خود را کوری در حصار آینده می بیند که نه از تاریکی هراسی ندارد و نه از موریانه ای که عصای سلیمانش را سست...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 دیماه سال 1384 23:57
و باز هم بازندگی ام در بازی با زندگی ام! و باز هم فریب بندگی ِ فریبندگی ات! و باز هم... أَشکوا إلیک غربتی ... مثل تقویم همین معشوقه های تب دار یا ساعت عاشق های فراموشکار آرام...سرم را می گذارم روی یک انحنای نورانی تا از دور اذان بگویند و من متهم شوم! باور کن اینقدر نامه ی دریده نوشته ام نه تا که رحم کنی بر این از همه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 دیماه سال 1384 00:07
من و تو تنها وجه اشتراک این همه شب بودیم و تو تنها نقطه تمایز من با اینهمه شب .... حرفهای ناگفته و یا ناگفتنی بسیار مانده هنوز و باز باید نشست انتظار کشید... تا شاید فرشته ای ... وعده داده بودی روشنایی چشم هایت را و گفته اند که « الکریم اذا وعد وفی » و هیچ فرقی نمی کند که همه چیز سر جای خودش باشد یا نباشد ! .. هیچ دل...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 دیماه سال 1384 17:08
یا محسوس العطا ! در دل سال های سال از آواز جبل الرحمه در عین حال آن دیگری که در من هست آن دیگری که مالکیت نمی داند ولی داشتن را تجربه می کند بین العبد و بین مولاه الف مقام....و به چشم معبود زیباست! و عشق ! چه عمری داشته ایم من و تو در پس نقاب اسطوره ها ! یادت هست ؟ روزگار هم دلش نمی آید! و زمین تر شده بود.. به صحرا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 دیماه سال 1384 01:02
شب عاشقان بیدل ، چه شب دراز باشد...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 دیماه سال 1384 00:55
باده ی تلخ غمت را هر که نوشد کنج غم را کی به شادی می فروشد؟ آن شب که گونه هایت آتش می ریخت بر سر دشمن! آن شب که بوی بهشت از شانه های آسمان سرازیر می شد آن شب که چراغ های آسمان و بالنجم هم یهتدون می خواندند! نشسته بودی و زمزمه ی : انی مهــاجر الی الـله... انی مهــاجر الی الـله... انی مهــاجر الی الـله... و من تازه...