حالا بگذار هر غبارِ از راه رسیده ای
در عمقِ خستگی هایِ چشم هایِ ما بنشیند
بگذار جراحتِ عمیقِ تیغِ همین گل هایِ سرخِ مخملیِ خمار رویا
دستِ نوازشِ ما را از پای در آورد ....
"الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم.
یحوطونه ما درت به معایشهم .
فاذا محصو بالبلاء ، قل الدیانون!"
پ.ن ۵ : نمی توانی احساس این لحظاتم را درک کنی...
اینها که نوشتم تنها
مهارت کلمات در تحقیر خودشان بود...
واژه ها در انتقال ، کم وسعت و بی تدبیرند
تو نمی دانی!
گوشه ی غم انگیز *دلم را وسعت می بخشد!
من یکی مردودِ امتحان ِ دشوار ِ ابر ِ دل گرفته و
سوادِ آسمان ِ بی ستاره ام ...
اگر بی خوابِ صدای همین چکاوکِ تازه رسته در گلویم هستی،
ساده بگویم:
--یک اتفاق ساده و مهربان بود
و تمام شد!
برای همیشه!--
* غم انگیز، گوشه ایست در آواز دشتی
در دستگاه شور