-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 آذرماه سال 1384 16:17
آن روز که فرا رسد...نه تیری خطا رود و نه زخمی بهبود یابد! حقیقتا مصیبت است وقتی تمام زحمات چهار ساله را نقش بر آب می بینی! گاهی تیم های خوب حتی به جام جهانی هم نمی رسند ، چه برسد به اینکه... صبر صبر الاحرار و الا سلا سلو الاغمار! یا چون مردان بزرگ شکیبا باش! و یا چون چهار پایان بی تفاوت!...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 آذرماه سال 1384 11:56
کی روا باشد که گردد عاشق غم خوار ، خوار در ره عشق تو اندر کوچه و بازار ، زار در جهان عیشی ندارم بی رخت ای دوست! ، دوست! جز تو در عالم نخواهم ای بت عیار ، یار از دهانت کار گشته بر من دلتنگ ، تنگ با لب لعل تو دارد این دل افکار ، کار ساقیا! زان آتشین می ساغری لبریز ریز تا به مستی بر زنم در رشته ی زنار ، نار مطربا! بزم...
-
Guarded-View
شنبه 19 آذرماه سال 1384 01:00
بگذاشتی ام ... غم تو مگذاشت مرا حقّا که غمت ... از تو وفادارترست ..!!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 آذرماه سال 1384 19:26
کعبه ی دیدار دوست ، صبر بیابان اوست... پ.ن : ... پ.ن: شورای دانشکده هم بالاخره مخالفت کرد تا همه ی درب ها بسته باشد! پنجره ها نیز کمی بقدر همین نفس های سنگین باز است لامپ های فلورسنت کم مصرف نیز جای خورشید های سابق را گرفته اند! دلم از این خرابیها... آن آرزو را یادت می آید؟ حسرت نمی خوری که می بینی دوستانت در ٨ دقیقه...
-
Upcoming death
پنجشنبه 17 آذرماه سال 1384 18:09
« چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار ست. » پ.ن:و زمزمهء این عبارت در پس واژه های تو !!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 آذرماه سال 1384 13:36
جهان برایم دیگر معنایی نداشت و من ، دلیر و مغرور و بی نیاز! ا ما نه از دلیری و غرور و استغنا بلکه از : «نداشتن» و «نخواستن» . زندگی کوچکتر از آن است که مرا برنجاند! و زشت تر از آنکه دلم بر آن بلرزد!.. دکتر علی شریعتی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 آذرماه سال 1384 20:05
اینجا زمستان صد درجه زیر کفر است و ما ...آسمان... آسمان گرسنه ... و ...خسته ای عشق من با تمامی برفها و بادها و گرگها شعر سرودهام.... پ.ن: خطر ریزش کوه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 آذرماه سال 1384 00:18
انا کفیناک المستهزئین ولقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون فسبح بحمد ربک وکن من الساجدین واعبد ربک حتی یاتیک الیقین پ.ن: بیدلی در همه احوال... پ.ن: یه قطره آرزو...
-
Whatever tomorrow brings... I'll be there...
یکشنبه 13 آذرماه سال 1384 00:38
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 آذرماه سال 1384 06:48
در کلبه ی ما رونق اگر نیست ، صفا نیست، وفا هس ت !
-
...
جمعه 11 آذرماه سال 1384 01:20
قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا و علی الله فلیتوکل المومنون پ.ن: دلم برای گلادیاتور پیر می سوزد! هنوز هم گمان میکند دانش و تجربه جای نشاط جوانی را می گیرد! هر چه میگذرد تلخی شکست ها برایش بیشتر می شود ، و به همان اندازه ، راحت تر در آغوششان می گیرد..صمیمی تر! و تذل من تشا..ء پ.ن: کم رو ، کم حوصله ، بداخلاق و ..طبل تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 آذرماه سال 1384 14:06
خداحافظ خداحافظ پرده نشین محفوظ گریه ها خداحافظ عزیز بوسه های معصوم هفت سالگی خداحافظ گلم، خوبم، خواهرم خلاصه ی هر چه همین هوای همیشه ی عصمت خداحافظ ای خواهر بی دلیل رفتن ها، خداحافظ.........
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 آذرماه سال 1384 09:54
روزگاریست که سودای تو در سر دارم... پ.ن: مگرم سر برود تا برود سودایی! پ.ن ۲ : یادتون باشه هیچ وقت در کنفرانسی که تو داهات برگزار میشه مقاله ندید!...چند دهم درصد هم که شده ، احتمال بدهید تمام اعضای کنگره از نیروهای بومی باشند. اگر مقاله می دهید هم حتما یه بخش رو اختصاص بدید به مزایای ریکاوری کود انسانی! اینطوری احتمال...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 آذرماه سال 1384 09:50
آفتاب را از تو دریغ خواهم داشت تا خرده خرده بشکافی اش، واز آن هزاران ستاره بسازی! ماه را نیز از تو پنهان خواهم داشت تا به خاطر کوه نور، دریای مروارید را انکار کنی! ستاره ها را نشانت نمیدهم تا بگویی خوشا شب های بی مهتاب! آسمان را به تو می بخشم تا ندانی که چه باید کرد... پ.ن : من از اوون آسمونه آبی می خوام...! پ.ن:...
-
حال که رسوا شده ام ، می روی..
شنبه 5 آذرماه سال 1384 08:31
-
شرح الشروح!
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1384 17:02
تنها احساس این روزهایم ، احساس بی لیاقتی محض است! پ.ن: شاعری خون قِی کرد تاجری دید و خیال مِی کرد گربه ای دور لبش را لیسید عابری راه خودش را طی کرد!.....
-
Seeping Rays
چهارشنبه 2 آذرماه سال 1384 09:38
شب ز آرامش موّاج صدا می پوسد...صورتم را ز پس پنجره ها می بوسد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 آبانماه سال 1384 23:55
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 آبانماه سال 1384 13:57
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب اسب در حسرت خوابیدن گاری چی مرد گاری چی ، در حسرت مرگ!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 آبانماه سال 1384 23:00
میدانم از این لرزش دست تو هم شاد میشوی! اما کاش میدانستی این رعشه مصلحتی است! پ.ن ۱ : هیچ گاه به اندازه ی این روزها بی ادعا نبوده ام! گویا از مرگ هم گذشته ام! آخر یک گلادیاتور پیر وقت مرگ هم دهانش پر از ادعاست! با این تفاوت که دیگر خودش هم میدانسته یک عمر دروغگو بوده است! پ.ن۲ : آره بی انصافم! دیگر روی مسیر گلایه هایت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 آبانماه سال 1384 08:55
حالا درست ، موقع «سارا» نوشتن است...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 27 آبانماه سال 1384 14:23
از سفره ی آرزو دلم سیر نخورد غم نیز به جز از کف تقدیر نخورد شادم که به سجاده ی رنگآمیزی پیشانی من به مهر تزویر نخورد! پ.ن : امروز صبح مصاف دیدنی -توقع و تورم- بود! نرخ غم ارزان شد از تورّم دل شاعر ترکید!
-
Last Light
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1384 23:15
Posso aggiungere solo che incontro sullo stradone ogni mattina i pioppi, e uno per uno .fogliano lenti e insieme fanno il tempo Ogni giorno anche loro cambiano li indovino nel verde più intenso (vorrei fermarmi, guardarli uno per uno) e quando ritorno, ogni giorno, nell’altro senso . li perdo – e allora penso: passano...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1384 12:34
پرسشى از حالم کرده بودى، از حال مبتلاى فراق که جسمش اینجا و جان درعراق است چه مىپرسى ؟! تا نه تصور کنى که بىتو صبورم، به خدا که بىآن جانعزیز شهر تبریز براى من تبخیز است، بلکه از ملک آذربایجان آذرها بهجان دارم و از جان و عمر بىآن جان عمر بیزارم. گفت معشوق به عاشق کاى فتى تو به غربت دیدهاى بس شهرها پس کدامین شهر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1384 19:52
هر چند که از آینه بی رنگ تر است از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است بشکن دل بی نوای ما را ای عشق! این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است.... پ.ن: وقتی نوبت نوشتن اسم من شد دیگر خودکار نمی نوشت! فهمیدم دوران من تمام شده است! خودکار سیاه تان هم دیگر جوهر ندارد!....آدم های بی خاصیت! با یک چشم نمی توانی غواص بشوی! حتی اگر تحصیلاتت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1384 08:49
درمان درد عاشقان صبرست و من دیوانهام! نه درد ساکن میشود نه ره به درمان میبرم... ای ساربان آهسته رو با ناتوانان صبر کن! تو بار جانان میبری من بار هجران میبرم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 آبانماه سال 1384 21:32
نه حسرت سیم و زر برایم مانده است نه باغِ هزار در برایم مانده است دارایی من دلیست سرسبز ز عشق این مزرعه از پدر برایم مانده است پ.ن : دیشب خواب دیدم همه غرق شده ایم!..به نوبت! می گفت: نشانه است که نجات یافته اید! استاد ساده لوح با این همه جراحت مرا به سلامت نفس می شناسد! پ.ن: هوا را تیره می دارد...ولی هرگز نمی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 آبانماه سال 1384 09:45
گر فاش شود عیوب پنهانی ما ای وای به خجلت و پشیمانی ما ما غره به دینداری و شاد از اسلام گبران متنفر از مسلمانی ما !! پ.ن: ما که رفتیم.. ولی این شما و این هم دکتر Free village ! دوستی اصرار داشت: هرگز یک بچه گربه نگه ندار!...دو تا بامزه تر است..درد سرش هم بیشتر نیست! یه قانون قدیمی میگه: هر وقت مطمئنی که داری ثواب می...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 آبانماه سال 1384 23:07
بودم بسی به عشق و وفایت * ، امیدوار.... پ.ن : وفاتت...!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 آبانماه سال 1384 07:37
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم! چو گلدان خالی لب پنجره ، پر از خاطرات ترک خورده ایم! اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم اگر خون دل بود ، ما خورده ایم اگر دل دلیل است ، آورده ایم... اگر داغ شرط است ما برده ایم! اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم! اگر خنجر دوستان ، گرده ایم! گواهی بخواهید: اینک گواه همین زخم...