سال های تاکنون

تو را دوست دارم که دنیای تو
به آرامی خواب های من است..



-«پسرم تو سعی نکن اونقدر از مردم فاصله بگیری
که مجبور بشی با این "شیرین کاری" ها دلشونو به دست بیاری..»

سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم...


« اتصالی نیست
صدای تو را می بوسم »

و دلم را خوش می کنم به مهربانی های قدیمی ات
کاش « هوای من را هم داشتی» تا گم نشوم..
و شاید هنوز با من هستی بی آنکه بدانم
تا با چشمان بسته برایت بنویسم...

پ.ن : انصاف نباشد که من خسته ی رنجور
پروانه ی او باشم و او
شمع جماعت..

همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد

اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی..

سعدی


لنا اعمالنا و لکم اعمالکم
سلام علیکم لا نبتغی الجاهلین!

پ.ن : جمله ای که خوب از شازده کوچولو یادم مونده
همون ترجیع بند معروفش هست که :

- من مسوول گلم هستم!

به عین الیقین فهمیده ام که هر جا به اختیار حق گلم را
نادیده گرفته ام ، مجازات شده ام..
و این یعنی گل من حقیقت دارد و

- من مسوول گلم هستم!

پ.ن : همه ی ما مدیون امام خمینی (ره) هستیم
که معنی زندگی واقعی رو بعد از قرن ها فراموشی
به ما یاد داد..
من حالا هر روز زندگی را دوست دارم
و مرگ را هم ..
و خوب می فهمم که زندگی یک فرصت طلایی است
برای اثبات عشق ..
و چقدر خوب می شود که زندگی مان
به زحمت و رحمت بگذرد..
چقدر شیرین است چشم به دست تو
برای تو داشتن..

--------------------------------
ای رمز ناشکفته ی هستی
ای مهربان همچو دست های مادرم..

اتصالی نیست
صدای تو را می بوسم..

بی تو اگر به سر شود- بی همگان به سر شود!



...

من و تو را
دگر همین
طاقت بی ترانه بس..
ز عشق هم
دگر همین
آتش بی بهانه بس..


الهی لا تودبنی بعقوبتک

و لا تمکر بی فی حیلتک..

پ.ن : حالا خوب می فهمم یعنی چه که
سید می گفت :‌ ثانیه های نامی حسرت..
از دور شاید درست معلوم نیست
اما تو که میدانی از هر لبخندی
-هر چند ناممکن-
سراغ تو را می گیرم
و روی هر آتشی
دست تو را لمس می کنم..

دروغ چرا...
در این همه قنوت
بین دست های من
تو بودی
و انگار نمی دانستم..

از تو هرگز..
ولی از خود
نا امید شده ام دیگر..