-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 مردادماه سال 1387 03:07
لا حبیب الا هو و اهله .. ۱. بنده ی طالع خویشم که در این قحط وفا عشق آن لولی سر مست ... خریدار من است! ۲. تنها دل خوشی ام به همین اشک هاست که همیشه با ربنا همراه می شود و بی هیچ چشم داشتی جاری می شود.. ۳. دل آرامی که من دارم گر از پرده برون آید نبینی جز به میخانه از این پس اهل تقوی را ..
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 مردادماه سال 1387 15:26
دروغ چرا ... هنوز قلبم می لرزد..
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 مردادماه سال 1387 04:41
تو از شکار من میای... ۱. مسافرت نرفته بودم . تقریبا داشتم فرار می کردم از نقشه ای که برای خودم کشیده بودم.. یاد آن حرف مرد لاهیجی می افتم که با لهجه ی غلیظ می گفت : حالا دیگر خودم رو پرت می کنم توی آب... و لاف میزد .. اما من خودم را می شناسم. اهل لاف نیستم. آدم خطرناکی هستم . مخصوصا وقتی روی دم خودم پا می گذارم. حرف...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مردادماه سال 1387 05:50
شب هجرم چه می پرسی که روز وصل حیرانم ... واقعیت را نمی شود و نباید انکار کرد مگر به عمد .. و به عمد باید که انکار کرد ! من آدم بی ادعایی شده ام که هیاهوی سابق را که تو شور جوانی می گویی اش ندارم و دیگر نمی خواهم که داشته باشم هم... من بی آنکه از گذشته ی خود پشیمان باشم از گذشته ی خودم پشیمانم.. من حالا خوب می دانم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 مردادماه سال 1387 03:08
زندگی رو باختی ، دل من . . من از زندگی دارم فرار می کنم . از آن دست فرار ها که پشت سرم را هم نمی توانم نگاه بکنم .. همین روزهاست که روزها یا شب ها -چه فرقی می کند- مثل سگ های ولگرد و خشن ، پاچه ی زندگی ام را بچسبد.. من بد و بدترم.. و زندگی ام زشت و زشت تر است.. من می خواهم که خودم نباشم. اما احمق تر از آنم که خودم را...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 مردادماه سال 1387 04:50
چون مرا دل خستگی از آرزوی روی توست .. .
-
la vie nous tuer
جمعه 4 مردادماه سال 1387 05:48
تو زندگی ات را بکن.. اتفاق خودش می افتد! نمی دانستم زندگی اینقدر مهم است.. ــــ ـــــــ ـــــــ ــــــ ـــــ نزدیک وسط تابستان است - هر چند اینجا همان هم به چشم نمی آید- اما دل گواهی به شعر زمستان می دهد و صدا به صدای اخوان که می خواند : -- دیگر چه داری چشم ... در زندگی برای چند نفر بیشتر دعا نکرده ام اما مبتذل ترین...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 مردادماه سال 1387 13:01
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 مردادماه سال 1387 16:19
باز به لب قصه که میرسی شب می شود. زندگی را باید فریب داد و من خودم را به مردن زدم که زندگی شکارم نکند .. خودم را به مردن زدم و تو را به خواب.. تا سرنوشت ، آن نامه های قشنگ را با ایمیل های فلزی عوض کرد تا بهتر بفهمم این جادوی صدای تو که یک دفعه مثل باران های ناگهانی دلم را از تمام غصه های تاریخی می شوید درست مثل شب .....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 تیرماه سال 1387 18:03
شاد باش ای عشق خوش سودای ما ...! . . . نشنوی زین پس ز بلبل سرگذشت..
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 تیرماه سال 1387 17:44
دور از دل ما ... تو که نبودی .. تو که نبودی .. تو که .. تو ..
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 تیرماه سال 1387 14:03
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 تیرماه سال 1387 15:12
خدایا من چه ام شده است... رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر..
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 تیرماه سال 1387 01:08
ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و نصرنا علی القوم الکافرین...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 تیرماه سال 1387 01:12
گر امشب میرسیدی بر سر من ... ۱. باید جرات زندگی کردن داشت. آدم باید در عین که عاقل باشه سر نترس داشته باشه. ۲. هیچ وقت اون سیلی معلم احمق زبان پیش دانشگاهی را یادم نمی رود. بعدها طلب حلالیت می کرد گفتم : نگران نباشید. آن دنیا سر ما خیلی شلوغ است نوبت به سیلی نا قابل شما نمی رسد! ۳. اینقدر حماسی شده ام این روزها که...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 تیرماه سال 1387 03:28
جرم از تو نباشد، گنه از بخت رمیده ست... خدایا من چه ام شده است..این خواب ها این گریه های تا صبح..
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1387 03:28
و به آبی ها دل خواهم بست ... و به دریا..
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1387 02:45
گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت دیگر تمام شد..گل سرخم تمام شد.. ۱. اگه جایی نفس باد صبا رو دیدین. از قول من بهش بگین بی خیال . دیگه زحمت نکش.. ۲. یکی از دوستان به من میگه : رفتارت مثل دولتمردان ایرانیه! توی دلم میگم : من که ناراضی نیستم! بعد خودش میگه : من دوستی بر اساس احترام متقابل می خوام!!! ۳. میگه : دوستانت رو سعی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 تیرماه سال 1387 23:40
اگر دست علی دست خدا نیست چرا دست دگر مشگل گشا نیست...!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 تیرماه سال 1387 02:51
دلم دریا شد و دادم به دستت... پ.ن : فرصت شمار صحبت..کز این دو راه منزل چون بگذریم دیگر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 تیرماه سال 1387 17:42
۱. درست مثل ماهی در تور بودم. حالا جناب صیاد زحمت کشیدند و تور را هم از آب در آورند ... فکر کنم باقی اش را باید از زبان دیگران بشنوید.. از دل گذشته دیگر دارم جان می کنم.. ۲. حالا کم کم دو سالی می شود که با خودم خلوت کرده ام. هیچ کس را هم به این خلوت بی انتها راه نبود یعنی اصلا راهی نبود.. همین جا اعتراف می کنم همه گول...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 تیرماه سال 1387 14:49
درست احساس همان پیرمردی را دارم که ویولون چهل و چند ساله اش را به زحمت در دست گرفته بود و آهنگ تکراری زندگی اش را می زد. اما چشمانش را بسته بود یعنی آنقدر که دیگر آدم ها برایش فرقی نمی کنند دوست داشتن شان. نفرت شان. حتی اینکه شاید صدای سازش آزارشان می دهد دلش را نمی خراشید. از آدم ها توقع چند سکه ی جا مانده را داشت که...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 تیرماه سال 1387 21:19
این رو اینجا می ذارم...تا یادم بمونه که یه نامه میتونه چند روز آدم رو به گریه بندازه...چند روز..چند ساعت.. من از خدا عذر می خوام.. امیدوارم که عذرم رو بپذیره..
-
آب و آتش
شنبه 22 تیرماه سال 1387 01:49
این روزها که می گذرد احساس می کنم که کسی در باد فریاد می زن د احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود یک آشنای دور صدا می زن د آهنگ آشنای صدای او مثل عبور نور مثل عبور نوروز مثل آمدن روز است روزی که ... روزی که این قطار قدیمی در بستر موازی تکرار لحظه ای بی بهانه توقف کند... تا چشم های خسته ی خواب آلود از پشت پنجره...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 تیرماه سال 1387 22:02
الموت اولی من رکوب العار امام حسین (ع)
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 تیرماه سال 1387 13:52
به قول آقای فاطمی نیا : اینهمه آرزوی خوب...چرا از خدا چیز بد می خواین؟ - البته خدا مهربون تر از این حرفاس که دعاهای بد آدم رو مستجاب کنه!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 تیرماه سال 1387 03:55
۱. که دگر می نخورم...بی رخ بزم آرایی... ۲. خوب میدانم که دلداری احمقانه ی - خوب می شود روزی- هایم را باید تا آخر همراه داشته باشم. آدم باید خودش را هر روز و هر شب فریب دهد تا زندگی کند. من کمی از خودم احمق ترم... خوب می دانم که غربت در من نه که کم نمی شود بدتر هم میشود. دیگر آنجا فقط غربت نیست. دلم هم می سوزد. البته...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 تیرماه سال 1387 12:29
شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 تیرماه سال 1387 03:05
منم غ رو ب پای یز م همیشه چشمم گریونه ... ۱. من نمی خواستم جای تو باشم. که دل به لبخند بیگاه من ببندی که کی تمام می شود. من نمی خواستم جای تو باشم که سال های سال سکوت کنی برای همین چند کلمه حرف قد خمیده. .. قصه ی من مثل هر قصه ی دیگر که تمام می شود آخر. ورق خورده است و تو باید برای بهاری دیگر قصه بگویی . و دل ببندی به...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 تیرماه سال 1387 19:41
...هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش؟ یا چشم مرا ز جای برکن یا پرده ز روی خود فرو کش یا باز گذار تا بمیرم کز دیدن روزگار سیرم... ۱. باید برای نجات فکر دیگری بکنم. آخرش هیچ کس غرق شدنم را باور نکرد... ۲. دارم فرار می کنم.. از حمام گرم کوی تو!