-
دیر آمدی ، ای عشق...
جمعه 17 خردادماه سال 1387 04:23
۱. زیبایی ها ، هر چه زودتر دیده شوند ، سطحی ترند و این چشم ها هستند که هر چه روشن تر شوند زیبایی را بیشتر و بهتر می بینند. و چشم شگرف ترین حادثه در زندگی بشر است. این روزها حوادث بیشتر شبیه ها بچه ها هستند، شادی و گریه شان را کسی باور نمی کند و باید فقط به دلشان راه رفت... زندگی شیرین است ، با همه ی تلخی هایش. با تمام...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 خردادماه سال 1387 00:56
مرا عهدیست با جانان ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 خردادماه سال 1387 23:26
« اینکه پیغمبر فرمودند : انا من حسین معنایش این است که من از حسین هستم و از او زنده می شوم... » ~ اینها را که می خواندم بی اختیار اشک در چشمانم حلقه زد. مخصوصا آنجا که : اگر با هم باشید ، هیچ کس نمی تواند بر شما غلبه کند! *** ~امام می گفت : «ما همه سرباز خدا هستیم ..» یا آن وقت که از قرائت های مدرن از دین می گفت.. یا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 خردادماه سال 1387 09:38
اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شی ء و بقوتک التی قهرت بها کلی شیء و خضع لها کل شی ء و ذل لها کل شی ء و بجبروتک التی غلبت بها کل شی ء و بعزتک التی لایقوم لها شی ء...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 خردادماه سال 1387 03:26
ای آشنا... ـ به قول سهیل محمودی : یک دل دیگر ارادتمند ماست..! البته اینجا که نه دلی هست و نه دیگری. اما من در دنیای خیالات خودم زندگی می کنم. درست مثل همیشه... دنیای من کهنه و شیرین و توبه پذیر است و قصه های من به ندرت پایان دارند. ـ نمی دانم. یعنی می دانم اما تا به حال چنین حسی نداشته ام. خودم را می گذارم جای رازهای...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 خردادماه سال 1387 03:03
تا سحر بی پرده گردد ، شبنم از خود رفته است الوداع ای هم نشینان ! دلبرم آمد به یاد... - حضرت بیدل-
-
نوستالژی با نون اضافه ..
جمعه 10 خردادماه سال 1387 00:34
هنوز که هنوز است تهران مرا از خواب هایم می رباید .. از میرداماد تا چمران .. تا آن نارون نم خورده ی پشت شیشه ی آشپزخانه .. تا مادرم که روی ایوان چه خوب برایم دست تکان می داد .. تا پدرم که صبح قبل از سپیده می رفت و سیاهی شب بر می گشت .. آن هفته های آخر دو ساعت زودتر خانه می آمد که کمی بیشتر ما را ببیند .. من خجالت می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 خردادماه سال 1387 18:38
چون من گدای بی نشان ، مشکل بود یاری چنان...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 خردادماه سال 1387 00:01
Some dance to remember , some dance to forget × روی تخته ی چوبی اتاقم نوشته بودم : در غربت مرگ بیم تنهایی نیست یاران عزیز آن طرف بیش ترند! × یادم می آد روزای آخر دانشگاه یکی از دوستام خواست توی دفترش یادگاری بنویسم ( باز از روی دیوار نوشتن خیلی بهتره!) نوشتم : هر چه بینا چشم رنج آشنایی بیشتر هر چه سوزان عشق درد بی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 خردادماه سال 1387 14:23
همچو اشکم لغزشی آمد به پیش ، گام اول محرم منزل شدم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 خردادماه سال 1387 03:43
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون «موج» می لزرد ! بیا بگشای در بگشای ، دلتنگم ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 خردادماه سال 1387 17:08
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست.. ۱. برای من و تو دیگر فرقی نمی کند زندگی را می گویم... زهرش دیگر اثر ندارد و دردش دیگر درد.. ۲. حوصله ی بحث و تبادل نظر! رو ندارم اگر حقیقت به احمق ها بستگی داشت زندگی اینقدر سخت نمی شد. ۳. به نظرم یه اصل بین المللی است که مردها اصولا خیلی ظاهربین هستند و زن ها از اون ها ظاهربین تر....
-
Amour de la vie ~ désir d`atteindre
یکشنبه 5 خردادماه سال 1387 04:36
روزی که با تو بودم ، با تو بودم .. در زیر چتر باران گفتی : خوش است «بودن» گفتم : کنار یاران... کنار یاران... کنار یاران... ۱. خوش به حال کسی که برای «خودش» کسی باشه..! ۲. گوته در دیوان شرقی اش می گوید : دل من پیوسته آرزوی پرواز دارد، نه برای آنکه به سوی آسمان رود، بلکه تا از دست خویش بگریزد! - دل من ، درست آنجا که...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 خردادماه سال 1387 19:49
پدر بزرگم می گفت : به حماقت آدم ها احترام بذار! هر کس کاری رو باید انجام بده که ازش بر می آد...
-
النصر الا من عندالله
جمعه 3 خردادماه سال 1387 15:11
«و هان ای فرزندان قرآن کریم و نیروهای ارتش و سپاهی و بسیج و ژاندارمری و شهربانی و کمیتهها و عشایر و نیروهای مردمی داوطلب و ملت عزیز، هوشیار باشید که پیروزیها هرچند عظیم و حیرتانگیز است شما را از یاد خداوند که نصر و فتح در دست اوست غافل نکند و غرور و فتح شما را به خود جلب نکند؛ که این آفتی بزرگ و دامی خطرناک است که...
-
او غنا ورزید و من...سائل شدم
پنجشنبه 2 خردادماه سال 1387 15:24
اللهم صلی علی علی بن موسی الرضا الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری الصدیق الشهید صلواة کثیرة تامة زاکیه متواصلة متواترة مترادقة کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک... ~ تا دور از ایران نباشی...تا لذت وجود نور و آرامش رو درک نکرده باشی. قدر امام رضا(ع) رو نمی دونی... امام یه نعمته واسه ما. نعمت.....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 خردادماه سال 1387 23:53
خوشم با گریه کردن در هوای تو...
-
السلام علیک...
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1387 02:44
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی..
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1387 03:37
۱. مدام زمزمه ام شده بود : یاری اندر کس نمی بینم ، یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوست داران را چه شد... ۲. این چند روز که ایمیل هام رو ندیدم چقدر خوب بود! چقدر ندیدن ها و نشنیدن ها گاهی دلنشین است..
-
Drayton
جمعه 27 اردیبهشتماه سال 1387 14:47
گرگی را دیدم که از شکار امروزش راضی بود و زنی که دامنی گلدار می پوشید و از مرد های کوچکتر از خودش چشم بر نمی داشت. و ساعتی که تراشه های دقیق زندگی را ثبت نمی کرد و گوشی ام که همراه من نبود دیگر... من حواس پرت شده ام. خودم را جا می گذارم یک جا و بعد که می آیم پیدا کنم که کجا بوده ام یادم میرود که کجا هستم. دلم برای تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1387 03:41
خوش به حال روزگار... ۱. دلم تنگ می شود برای صدای دل انگیزی که می خواند: «جفا ها کشیدم دردا که دیدم از مهربانان ، نا مهربانی غمت را نهفتم در سینه اما با کس نگفتم ، راز نهانی..» من از نسل مردهای فراموش شده ام با آوازهایی که جز بر دل نمی نشست من را حنجره های باریک که چون اجدادشان آسان بریده می شدند نواختند و گوشه ای شدم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1387 16:49
چه کرده ای با دل من ، خبر نداری...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 اردیبهشتماه سال 1387 19:03
« و تو ای دختر بی بازگشت گریه ها ! از یاد نبر که ساده نویسی همیشه ساده دلی نیست! ... پس اگر هنوز بعد از گواهی گریه ها در دفترم می نویسم : - باز می گردی- به ساده دل بودنم ، نخند! » آمد دوباره...مهتاب...لا لا !
-
wave
پنجشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1387 01:49
خوشا «موجی» که از دریا بگوید گلی کز مادر گل ها بگوید برای فتح دل های شکسته یکی ای کاش یا زهرا (س) بگوید! « سر بر زانوی مادرم می نهم و هزار ستاره را می شمارم و هزار زخم را می بوسم .. سجده در کبودی های طولانی به بیکرانم می بخشد سلام می کنم به دامن ستاره بارانت و پاسخم ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1387 04:39
این نه موجی است که از خاطر ساحل برود... ۱. ربنا اکشف عنا العذاب انا مومنون! دخان- آیه ی ۱۲ ۲. دل دیوانه ی من قابل زنجیر نبود ور نه کوتاهی از آن زلف گرهگیر نبود..! صائب تبریزی ۳. منتظرم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1387 04:50
بی تو من اسیر خاکم ... توی این کویر لعنت ، تشنه موندم و هلاکم... ۱. من تاب تحمل گذشته را هم ندارم چه برسد به آینده... ۲. دیگر قول داده ام که قول هایم را نشکنم... اما تو باز باید بهانه شوی و شروع شکست های همیشه ام باشی. قفل ها را اینبار تو باید بشکنی! ۳. به قول اخوان : یکی آواره مرد است این پریشان گرد... همان شهزاده ی...
-
حال من بی تو...
یکشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1387 14:28
من از تو ناگزیرم من بی نام ناگزیر تو می میرم! ۱. دوباره دردهای قدیمی و زخم های تاریخی در من بزرگ می شود و من را پرت می کند به گذشته های تاسف و آینده های ترسناک. من از امروز که فردایش تو نباشی می ترسم.. من از فردایی بی تو بودن ها و امروز های به یاد تو می هراسم. مرا از ترس آفریده اند و .. امیدهایم دیگر آنقدر قوی نیستند...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 اردیبهشتماه سال 1387 15:05
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم... دیگر اکنون...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 اردیبهشتماه سال 1387 14:11
۱. گفتم که کی ام !؟ گوشه نشینی که مپرس خو کرده به هجر نازنینی که مپرس...! ۲. یادت نرسید باز به فریاد دلم! ۳. بهای ناچیز بودن را می پردازیم. همین! ۴. فرق من با بقیه شاید اینه که اگه ایرادی هم میگیرم رئیس جمهور و کشور و مردم رو از صمیم قلب دوست دارم. این مردم همون هایی هستن که به گفته ی امام عزیز مثل جوان هایشان را از...
-
Fresh Kills
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1387 23:58
خدا با ما که دل تنگیم ، سر سنگین نخواهد شد...