-
اشهدک یا مولای...!
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1387 22:56
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست... ۱. آدم بزرگی بود...اما دل بست به کوچک ترین احساسی که نداشت پر زد و رفت. مثل پرستوها . کوچ کرد و کوچک شد. آنقدر که دیگر بزرگین احساس ها را هم نداشت که دل بسته شود مثل کوچکی هایش. ۲. یعنی چه که باران می کوبد به پنجره و کسی هم پشت در منتظر نیست. انگار درس قبلی را یادت رفته است باران !...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1387 02:45
به قول آقای فاطمی نیا : عشقت به ما ساخته...!
-
کی رفته ای ز دل ...
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1387 22:00
رسوای عالمی شدم از شور عاشقی... ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را ! ۱. ویران شود آن شهر که میخانه ندارد! ۲. حرف تازه ای که نیست... آسمون دلش گرفته است! ۳. تا ما رفتیم آفتاب شد. دوباره که داره بارون میاد!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1387 04:00
ای دست تو سازنده ی دل های بزرگ ای عشق ، نوازنده ی دل های بزرگ من منتظرم تو را که تشریف غمت داغی است برازنده ی دل های بزرگ! سید حسن حسینی ۱. و الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات سوره ی نور آیه ی ۲۶ ۲. میگه : «جرات زندگی کردن داشت» راست میگه...!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1387 23:05
بابا میگه : مومنین هم دو دسته هستن. اونایی که خدا رو واسه خودشون می خوان. و اونایی که خودشون رو واسه خدا می خوان...!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1387 04:07
چی بگم... به قول شهرام ناظری : عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود...
-
«مَستانه...»
شنبه 31 فروردینماه سال 1387 00:22
... به یادگار کسی ، دامن نسیم صبا گرفته ایم و دریغا که باد در چنگ است! سعدی همه ی این شعر دست رنج یه بارونه ساده اس و یه آسمون طوسی و یه زمین خیس! صدایم را بعدا اضافه کردم هر چند هرگز به همان سادگی نشد... ---------- * در هوایت بی قرارم روز و شب سر زکویت برندارم روز و شب . . تا که عشقت مطربی آغاز کرد گاه چنگم گاه تارم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 30 فروردینماه سال 1387 12:11
۱) لاله ها جمع اند در باغ...درب و داغبونیم ما ! ۲) ناگهان ماضی مطلق آمد... دوباره انگار باید برگردم به همان روزهایی که نباید. ۳) پهلوون پنبه که میگن. ماییم! ۴) لاجرعه... ۵) بذار جاده ها همه اشتباه برن ما که دستمون به هم نمی رسه...! ۶) و اذ النفوس زوجت ... به روزی که هر کس با مثل خود محشور می شود!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1387 04:11
ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر... خدایا ! از لبخند مومنانه ای که نازل کردی ممنونم! قول میدهم دیگر به خنده های احمقانه بر نگردم...! چقدر تشنه ی طعنه بودم...طعنه هایی از این دست. هیچ فکر نمی کردم اینقدر آدم های احمق برای زندگی لازم باشند! تازه می فهمم چرا سید می گفت : شیطان چون نقش قالی کرمان شکفته و شاد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 فروردینماه سال 1387 18:46
یادش به خیر.. باهاش که قهر می کردیم. می گفت : ابرو به ما متاب که ما دل شکسته ایم!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 فروردینماه سال 1387 18:26
هر که را شحنه رها کرد ، خدا می گیرد...! ۱. با تمام احترام . سریال طنز مذکور را دیدم و خوشم نیامد. این روزها آدم های عادی برایم خنده دار ترند تا آدم های خنده دار. ۲. به نظر من بزرگترین ایراد دولت تشنگی بیش از حد برای تحول است. تحول باید از درون باشد نه از بیرون. رنگ کردن دیوارهای یه خونه ی فرسوده هیچ کمکی به مقاوم سازی...
-
Ma vie sans toi
جمعه 23 فروردینماه سال 1387 06:46
همه از باران فرار می کردند ...با عجله. بارانی که قرار بود برف بشود و برفی که قرار بود بنشیند. و ما نمی دانستیم. ولی من درست مثل قبل ها در میان دنیای وسیع و بی اعتنای خودم به دل باران زدم... باد تندی بود و حالا دیگر سراپا خیس شده بودم... سرما تمام بدنم را فرا گرفته بود اما درد نداشت فقط سوز خفیفی بود که درست مثل تمام...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 فروردینماه سال 1387 14:29
دست از دلم بدار ، که دگر طاقتم نمانده...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 فروردینماه سال 1387 20:01
صد هزاران را میان آب دریا سوختی صد هزاران را میان آتشی تر داشتی زلف کفر و روی ایمان را چرا در ساختی زانکه قصد مومن و ترسا و کافر داشتی! مولوی سید شهیدان اهل قلم
-
السلام علیک یا معین الضعفا...
سهشنبه 20 فروردینماه سال 1387 19:03
گفت : کاری نداری؟ گفتم : نه! فقط سلام برسون. یه سلام کوچک و ساده درست مثل خودم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1387 22:04
پیامبری دل شکسته ام با اعجازی غریب که در چشم بر هم زدنی دل سنگ را نرم می کند...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1387 02:15
۱. شاعری را گفتند : چه رنگی رو بیشتر دوست داری؟ گفت : جیوه ای رو. چون رنگ آینه اس!!! ۲. سید عطاء لله مهاجرانی به پاپ فرمودند: دم خروست را باور کنیم. یا قسم حضرت عباست را ! ۳. پاریس که بودم یه مهمونی بود یه سری ایرانی هم بودن که همه دور یه میز نشسته بودیم. یه ایرانی با غیرت اومد کنارمون و خیلی محترمانه عذر خواست که:...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 فروردینماه سال 1387 23:34
از اول تا آخر همه فریب است. آدم ها فریب اند حادثه ها فریب اند خنده ها فریب اند فریب ها هم حتی فریب اند.. دل بستگی ها دروغند و شادی ها دروغند و حتی دروغ ها هم دروغند! همه را ساخته اند که این چندسالی که هستید بچرخید و بخندید و .. با هم دوست بشین.با هم دشمن بشین. با هم عاشق بشین. با هم تنها بشین. اسم یکی مدیر و یکی مهندس...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 فروردینماه سال 1387 20:10
- اوضای غربت چه طوره؟ - اینا یا من؟ - هر دو. - اینا که بدبختن. اما هر روز زور میزنن که بگن نیستیم. من که باور نمی کنم. - خودت چی؟ - ایران که بودم ، توی همون دانشکده ی آجری هم غریب بودیم. چه برسه به اینجا. اونجا هم بیشتر وقتم رو توی نمازخونه ی دو در دوی زیر پله ها می گذروندم. توی تاریکی. گاهی کفش هایم رو هم می بردم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 فروردینماه سال 1387 13:47
خداوندا ما بیزارم از این دل...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 فروردینماه سال 1387 16:56
بنده ی طالع خویشم که در این قحط وفا عشق آن لولی سرمست ، خریدار منست! ۱. من از وحشت اصوات به تنهایی گریختم به تاریکی.. آرزوهایم بزرگ شده اند و دور و نایی در نوایم نمانده است. از قول من به روزگار بگو : مرد خسته خواستی بیا... و ببر! ۲. تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه ی معشوقه ی خود می گذرم...! ۳. هنر نمی...
-
!Comment puis-je dire
دوشنبه 12 فروردینماه سال 1387 13:46
چو شاخه ای که امیدش به برگ و باری نیست بهار آمده اما مرا بهاری نیست نوشته است : بهار است ، شاخه ها سبزند... ولی به گفته ی تقویم اعتباری نیست مرا که عطر بهشت از تن تو بوییدم به باد هرزه ی اردی بهشت کاری نیست! درون قاب خزان ایستاده ام ، بی برگ ز هیچ رهگذرم چشم انتظاری نیست تو مثل باد بهاری ، گره گشا ، سرسبز ولی دریغ ،...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 فروردینماه سال 1387 20:26
از دل عاشقم آگاه فقط آینه بود...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 فروردینماه سال 1387 16:51
هر چند آن آرام دل ، دانم نبخشد کام دل نقش خیالی می کشم... فال دوامی می زنم ...!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 فروردینماه سال 1387 13:09
~ داشتم سر کلاس فرانسه می خوندم نیکلاس اومد یه مزاحی کرد بنده خدا ! گفتم بهش : اگه اجداد ما نیم درصد شبیه نسل ما و پدرانمون بودن . تو الان داشتی جای من فارسی می خوندی. خیلی احمقانه و مایه ی ننگه که توی پروفایل کاندیداهای ریاست جمهوری و یا نمایندگی مجلس. می نویسن : فلانی به زبان های چه و چه و .. مسلط و با اینها هم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 فروردینماه سال 1387 17:15
مسلماتٌ مومناتٌ قانتاتٌ تائباتٌ عابداتٌ سائحاتٌ ثیباتٌ... (تحریم-آیه ی پنجم) ~...
-
و احسن کما احسن الله الیک...!
سهشنبه 6 فروردینماه سال 1387 14:10
باغبان چون غنچه ی نرگس مرا در خواب چید...! کنار حوض بلورین خم می شوم و تصویر تو ماهی گریز می شود! به من گوش کن! جای من روی نیمکت ها نیست من در خطوط مقدم عشق می گنجم! آنجا که رسولان الوالعزم دچار ترید می شوند!!! ~ بگذار موریانه تمام خاطرات را مرور کند مگر نشنیده ای؟ موریانه همه چیز را می خورد الا غم صاحب خانه را! ***...
-
En l'honneur de mon cher ami
شنبه 3 فروردینماه سال 1387 14:49
منو اینهمه خوشبختی محاله!!!!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 فروردینماه سال 1387 14:54
بالاخره نوروز های آجیلی هم حس و حال خودش را دارد! ~ از اون عکس هایی که جا نبود و من همیشه روی دسته ی مبل می نشستم. یا همون روزهایی که مدام منتظر بودیم که کی «خونه تکونی» شروع میشه که حتی با یه پارچه خیس کردن هم در این فریضه! شرکت کنیم! بعضی وقت ها رنگ می گرفتیم دیوارها رو رنگ کنیم و نمی دانم چه خاصیتی بود که بوی رنگ...
-
یا مقلب القلوب و الابصار !
چهارشنبه 29 اسفندماه سال 1386 19:33
اللهم انی اسئلک سؤال خاضع متذلل خاشع ان تسامحنی و ترحمنی و تجعلنی بقسمک راضیا قانعا و فی جمیع الاحوال متواضعا... ۱. راضیا قانعا و فی جمیع الاحوال متواضعا... ۲. مگر نه این که بهار اول به دل ها می آید و بعد به تقویم ها. آسمان هم که ابری باشد دل ابرها هم که گرفته باشد روی خورشید را نبینی هم می شود تنهایی به آقتاب فکر...