-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 اسفندماه سال 1386 15:19
اول دلم فراق تو را سرسری گرفت... ۱. بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند! ۲. « اگر عمری باقی باشد طوری از کنار زندگی رد میشوم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد نه این دل ناماندگار بی درمان! ..» ۳. نظر من تابعی از نظر مردم نیست! اگه همه ی اینهایی که امروز موافق من نظر دادن یه روز مخالفم باشن (...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 اسفندماه سال 1386 21:09
از آن کبو تر های بی پر وا که رفتند ، یک مشت پر جا مانده بر بام ِ رسیدن! قیصر امین پور ۱. دلم خاک تنهای شلمچه را می خواهد... ۲. چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت تدبیر ما به دست شراب دوساله بود! ۳. و العصر ! و آخرین بوسه های پدرانه بر پیشانی معصوم نسل من! و مادران دست به دعا نگه داشته و چشم به راه مانده... ۴. من......
-
...Une fois vous detroyed votre amour, votre vie
سهشنبه 21 اسفندماه سال 1386 20:21
اولین تازیانه است که درد می آورد. باقی را نمی شود حس کرد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 اسفندماه سال 1386 22:04
یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله... ۱. شاعر می فرماید : آسمان وقت قرار من و تو ابری بود تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد! --- دوچرخه ی زمان فتحلی جان من که اینترنتی خریداری شده بود امروز همزمان با این طوفان شدید که نوید نوح را میداد! جلوی چشمان مسلح عابرین پیاده به چندین قسمت مساوی تقسیم شد!!! ۲. با سایه تو را نمی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 اسفندماه سال 1386 17:21
اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد ... ۱. این شیوه ی تاریخ است حقیقت را اول نقد می کند و بعد به سخره اش می گیرد آنقدر که مضحکه ی آدم های سرشناس گردد بعد به دشمنی اش بر می خیزد و دشنامش می دهد آنقدر که کودکانش به سنگ می زنند و آخر درست به موقع به شکوه و عظمتش غبطه می خورد! ۲. سخت معتقدم...
-
وای بر من ...
پنجشنبه 16 اسفندماه سال 1386 19:43
سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای آهسته می ترواد از این غم ، ترانه ای باران -شبیه کودکی ام- پشت شیشه هاست دارم هوای گریه .. خدایا بهانه ای ! قیصر امین پور ـ « چتر برای چه؟ خیال که خیس نمی شود! »
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 اسفندماه سال 1386 14:46
یا ایها الذین آمنوا : اتقوا الله وقولوا قولا سدیدا یصلح لکم اعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما ! ۱. کشور کوچکی بود ، دلش. آنقدر که در همان جنگ نخست جهانی به دست نازی های سر کوچه شان اسیر شد. دردش فقط -بود و نبود- بود و از قضا همیشه یکی بود و یکی نبود. همه را به یک چشم میدید اما چشم دیدن...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 اسفندماه سال 1386 16:46
غم هم اگر ترکم کند ، تنهــای تنها می شوم...
-
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی...
جمعه 10 اسفندماه سال 1386 12:33
. ... ... سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم باز گویم که عیانست چه حاجت به بیانم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 اسفندماه سال 1386 18:20
باران ، دروغی بود که آسمان بی واهمه گفت و زمین نخواسته باور کرد که تنهایی اش دشت بشود.. و هر دلخوشی چون فریبی سرخ بر دامنش بنشیند تا بهـار بیاد ... ۱. شب های بسیاری از این کوچه بگذرد تا عاقبت بهاری از این کوچه بگذرد.. ۲. خواب اجداد قلندرم را می بینم! ایستاده اند و سر تکان می دهند مثل آن روزها که در شوق بازی های...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 اسفندماه سال 1386 03:17
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 اسفندماه سال 1386 22:48
بهش بگین : کاکل زری دیر اومدی مرد پری
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 اسفندماه سال 1386 04:06
۱/ سید می گفت : آتشفشان ها گرفتار نقرسند! می گفت : سلامشان بوی عدد می دهد! راست می گفت! ۲/ اینجا که می آیم ، از ته دل نفس راحتی می کشم از زلالی معشوق های هنوز ساده... سلام می کنم : «روزت بخیر! پنجره ی من! » ۳/ همیشه وقتی منتظر ناممکنم کودکی هایم باز می گردند! ۴/ نمیدونم چه ویروس زهرآلودی آدم رو از سادگی و لطافت «زیر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 اسفندماه سال 1386 04:43
از سهل پرسیدند : ما مراد الحق من الخلق؟ گفت : ما هم علیه! «لمعه ی بیست و پنجم...» ¤ یعنی مقصود خداوند از آفریدن موجودات چیست؟ گفت : آنچه که برآنند! پ.ن : یادم باشه یادم بمونه دل خیلی ها کی ها برای آدم تنگ میشه! مرحوم پدربزرگم می گفت : هنوز برشکست نشدی ، آدما رو بشناسی! اما من خودم را به نفهمیدم می زنم! به اینکه نمی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 اسفندماه سال 1386 05:48
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است برود از دل من .. از دل من آن نرود! پ.ن : آدم ها در جوانی کارهایی می کنند که که وقتی بزرگتر شوند احساس پشیمانی می کنند از آنها . اما در پیری بهشان افتخار می کنند چون تنها کاری است که در زندگی انجام داده اند! پ.ن : قلب المومن بین اصبعین من اصابع الرحمن! «فیه ما فیه...مولانا» پ.ن :...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 اسفندماه سال 1386 01:03
شب های بسیاری از این کوچه بگذرد تا عاقبت بهاری از این کوچه بگذرد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1386 05:09
و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه ...
-
السلام علیک حین تقوم...
دوشنبه 29 بهمنماه سال 1386 04:05
من با تو هستم با تو هستم تا که هستم! از باده عشق تو مستم.. تاکه هستم! دوری زچشمانم ولی با چشمهایت من بر همان عهدم که بستم... تا که هستم! ای خط ابروی تو خط سرنوشتم من پیرو خط تو هستم تا که هستم! پ.ن : یاد اون شب ها می افتم...که ماه زل زده بود به چشمانمان.. هوا هم کمی بارانی بود آسمان آرام و دوست داشتنی و پر از رمز و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1386 05:07
امشب این حال شما- حال من است ای همه گل های از سرما کبود! ¤ تصمیم گرفته بودم از همون روز اول. یه تغییر به زندگیم بدم! مثل یه آزمایش بی مزه ی علوم تجربی دوم راهنمایی! این که حتی در دلم از چیزی گله نکنم! به نظرم نوعی اعلان جنگ به زندگی است این جور آزمایش ها... وقتی گذشته ام را بردند...درست مثل یه گلادیاتور مصمم یه آخ هم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 بهمنماه سال 1386 11:21
غصه نخور گلدونه جون چشات باشه به آسمون! بیرون میره ابر سیاه پیدا می شه صورت ماه ! ۱. من که می دانستم گنجشک ها بهانه بودند برای سنگ زدن به درخت ها آخر بچه ها می دانستند درخت ها پرواز نمی کنند! ۲. بی شک مسیح را نکشتند به صلیب هم نکشیدند فقط.. فقط کمی اعصابش را خورد کردند! ۳. بر سر کشته ی خویش آی و ز خاکش بر گیر!
-
"Con paciencia puedes controlar tu destino"
دوشنبه 22 بهمنماه سال 1386 19:37
به گیسوی تو خوردم دوش سوگند که من از پای تو سر بر نگیرم!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 بهمنماه سال 1386 16:53
به قول خواجه : من از نسیم سخن چین چه طرف بربندم که سرو راست در این باغ نیست محرم راز...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 بهمنماه سال 1386 19:28
مرگ است که بیش از تو به من نزدیک است چون پیرهن تو که به تن نزدیک است امروز به هم رسیدن ما دور است فردای بدون هم شدن نزدیک است ... پ.ن : غصه ی سرنوشت های محتوم ... دارم تمام می شوم! درست مثل داستانی که از چند صفحه مانده به آخر می شود انتهایش را فهمید! روح من درست مثل کودک های بازیگوش وقتی به لبه های تیز رسید دستش را...
-
Laissez-moi ton amour en voiture folle
شنبه 20 بهمنماه سال 1386 03:00
-
چند خط برای ...
پنجشنبه 18 بهمنماه سال 1386 23:06
نخستین گناه کدام بود؟ نمی دانم... شاید وقتی بود که آدم برای اولین بار -روی ماه- قدم گذاشت و حوا - حوای بی خبر- بی هوا هورا می کشید... یا همان وقت که میان دشتی بی انتها سبز بی آنکه بداند دستش را گرفته بود و خیره به آسمان بی آنکه بخواهد پرسش را اختراع می کرد و آدم...-آدم که دلش جای دیگری بود- می خواست چون گوسفند یعقوب...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 بهمنماه سال 1386 03:11
برای خاطرم غم آفریدند ولیکن...اندکی کم آفریدند! نمی دانم خلاصه بخت من را ز تهران...یا که از بم آفریدند!!! پ.ن : امروز رفتم سفارت ایران توی لندن. می خواستم به آقای سفیر بگم : ای که سیاهه چشمات ، همرنگ روزگارم! پ.ن : خیلی دلم می خواد یه صحبت مختصر با اجدادمون داشته باشم...که چه جوری مستعمره ی اینا شدن! از پلیس در مورد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 بهمنماه سال 1386 03:49
ز دلم از شور عشقت آتش ها دارم... پ.ن : « بر بستری که عطر نفس های تو را دارد آسوده به خواب می روم حتی وقتی شمشیرهای آخته به من تاخته باشند! » پ.ن : عشق سال های وبا ! پ.ن : از پنجره ی من یه دریاچه ی زیبا و یه نیروگاه اتمی قابل مشاهده است! غازها صدایی شبیه «زمستان است» دارند .. اصلا همین ظهر گوسفندها را در قبرستان اینجا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 بهمنماه سال 1386 19:04
نه شوخی نمی کنم به خدا....! همین پنج شنبه شب رفته بودم شام بیرون. طبق معمول تنهایی. از کلاسی که ۵ دقیقه قبل از شروعش ثبت نام کرده بودم می اومدم. توی راه می خوندم : نترسم دیگر از طوفان که افتادم به دریایی که پایانش نمی بینم! خلاصه. کیف کامپوترم که تمام اسناد و مدارک ( از مدارک دانشگاه گرفته تا مدارک شخصی...) بعلاوه ی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 بهمنماه سال 1386 13:48
تو را می سپارم به دل های خسته...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1386 00:27
فراقم سخت می آید ولیکن صبر می باید که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم.. دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم! چنانت دوست میدارم که روزی گر فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم! پ.ن : از شب سوال کن! تا باورت شود بی خانمان ترین ستاره ی این آسمان منم! ***...