-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 آبانماه سال 1386 00:14
۱ . « با علم ، حجاب داشتن » کار هر کسی نیست. جرات می خواهد و اعتماد به نفس. ۲. اونها که خسرالدنیا و الآخره هستن خودشون رو به یه چیزی مشغول می کنن که چیز اصلی یادشون نیاد! این -اونها- میتونه گاهی یه آدم معتاد باشه و گاهی مثل بقیه باشه با یه استکان کوفتی. یا مثل همه ی آدم های احمق و با استعدادی که خودشون رو مشغول «من»...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 آبانماه سال 1386 02:29
بمیر ای دل که مرگت ، زندگانی ست بسوز ای دل که رنجت ، شادمانی ست دلی خواهم که از او درد خیزد بسوزد عشق ورزد اشک ریزد.... ۱. حسرت چشمانت را حتی از همین هوای بارانی هم حس می کنم و صدایی که هرگز نمی خواهد شنیده شود تا پاکدامنی اش را در میان وسوسه های این همه سر و صدای مبتذل و خودخواه حفظ کند! ۲. شاید اگر همان «من» سابق...
-
فاین سلماک؟...
سهشنبه 15 آبانماه سال 1386 23:14
مادر اگر چه دلش از تو خون شدست نامت اگر چه شبیه جنون شدست برگرد دوباره به شهر غریبه ات « من آمدم که بگویم ، پس از تو چون شدست...»
-
السلام علیک یا اهل بیت النبوه
دوشنبه 14 آبانماه سال 1386 04:44
بوسه ی پنهانی بود از سوی آسمان آن کبوتری که بر لب کوه نشست... اگر دلت تنگ شود به تار عنکبوت هم قسم می شود خورد! رخوت سکوت شب با هیچ شمشیری جز شعرهای تو نمی شکند و خواب جز چشم های تو را نمی فهمد! تمام سوره های کتاب لبخندهای گاه و بی گاه نگاه توست... محض رضای خدا بیشتر بخند ! ۱. ان شانئک هو الابتر ! ۲. باشد برای روز...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 آبانماه سال 1386 02:07
کاروان رفته منزل به منزل ... قصه ی ساربان مانده بر دل... ربنا اتمم لنا نورا و اغفرلنا انک علی کل شی قدیر ۱. یاد ترانه های لطیف نیلوفرانه می افتم.... و یاد شاعرش! خدایا ... خدایا یگانه تویی همه گریه ها را بهانه تویی یا وقتی اوون شب ها با ماشین از دل کویر آهسته رد می شدیم و اینجا می رسید که : بهارا ...بهارا ! بهانه مگیر...
-
aimer quelqu'un de tout son cœur
جمعه 11 آبانماه سال 1386 18:04
من بودم و چشمان تو ... *** بر بلندای اعراف چشمان تو مثل همیشه ایستاده است که : و ما منا له مقام معلوم و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون ... فرقش اینست که اینبار هم مثل همیشه چشمان تو درست بر خلاف دل های ما دروغ نمی گوید! *** ۱. چه عذر بخت خود گویم که آن عیار شهر آشوب به تلخی کشت حافظ را و شکر در دهان دارد... ۲....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1386 04:34
شراب را بدهید! شتاب باید کرد: من از سیاحت در یک حماسه می آیم و مثل آب تمام قصه سهراب و نوشدارو را روانم... ... مثل شتر که توی بیابون بی آب و غذا میتونه نمیره! اینقدر خاطره دارم که بتونم چند سالی رو همین جوری نمیرم! ... میگه : تو یه کاری بلدی انجام بدی که من هرگز به خوبی تو نمی تونم انجام بدم ... حتی نمی پرسم : چی؟! تا...
-
به یاد روی یار
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1386 02:53
آتش با این کلام درست مثل انسان های نخستین بریان و برهنه در دلم کشف شد : « اما نه گندم و نه سیب ... آدم ، فریب نام تو را خورد ! » و با -یاد پرستو- به سفری رفت که هرگز باز نگشت! آن روز به ناگاه سرودی که : « آسمان کبود می شود آسمان کبوتر می شود...» و درست همان لحظه که قول داده بودی تنهایمان گذاشتی! که : « غم هم اگر ترکم...
-
الله نور السموات و الارض...
سهشنبه 8 آبانماه سال 1386 05:33
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم با کوه غمت ، سنگ تر از سنگ صبورم! اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تر از کوه دماوند ، غرورم! یک عمر پریشانی ِدل ، بسته به مویی است تنها سرمویی ز سر موی تو دورم! ای عشق! به شوق تو گذر می کنم از خویش تو قاف قرار من و من عین عبورم! بگذار که به بالای بلند تو ببالم کز تیره ی نیلوفرم و...
-
Amour ouvrira la voie pour vous
یکشنبه 6 آبانماه سال 1386 01:41
گر چه می گفت که زارت بکشم می دیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود...
-
درد تو را چاره شراب است ، شراب !
شنبه 5 آبانماه سال 1386 00:25
ای دریغ از این عمر که بی روی تو بگذشت.. الحمدالله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله... میگفت اگه دستمو ول کنی گم می شی! می گفتم : خدا نکنه! اما روزگار بازیگوش تر از این حرف ها بود... امروز داشتم بر می گشتم به خونه(؟) یک دفعه یادم اومد عهدی رو که تا امروز فراموش کرده بودم اینکه هر وقت بارون اومد...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 آبانماه سال 1386 00:54
ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی دیوانه هم نندیشد آن ، کاندر دل اندیشیده ام من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام! حبس از کجا ، من از کجا ، مال که را دزدیده ام؟! تو مست مست سر خوشی ، من مست بی سر سرخوشم تو عاشق خندان لبی ، من بی دهان خندیده ام! در زخم او زاری نکن ، دعوی بیماری مکن صد جان شیرین داده ام تا این بلا...
-
Ne me regardez comme ça, je t'aime et je suis fier de ça
چهارشنبه 2 آبانماه سال 1386 00:53
عهد محبت نتوانم شکست... بار مذلت بتوانم کشید عهد محبت نتوانم شکست... ... جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش گر در آیینه ببینی ، برود دل ز برت...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 آبانماه سال 1386 00:51
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم... ۱. و توکل علی العزیز الرحیم الذی یراک حین تقوم و تقلبک فی الساجدین انه هو السمیع العلیم ۲. من که شب ها ره تقوی زده ام با دف و چنگ این زمان سر به ره آرم ، چه حکایت باشد! ۳. میگه توی زندگی هر کسی یه دوره ی سکوته! سکوت محض... هیچ خبری از هیچ کسی ... نداری و نمی خوای هم که داشته...
-
آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود...
پنجشنبه 26 مهرماه سال 1386 20:40
در دل شیدای خود جز بیم رسوایی نداشت گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود... ... دل آرام تنها گوش شنوایی بود که ساکت و صبور و با گذشت می نشست به حرف های من گوش می کرد و گاهی دلش به حال دلم می سوخت... به خاطر تمام نوشته هایی که اینجا نمی نویسم برای همه تون متاسفم! هیچ کس از هیچ کدومتون نخواست که اینجا بیاین هر چند کسی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 مهرماه سال 1386 00:04
مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی که من -قرار- ندارم که دیده از تو بپوشم... ... دوباره این آهنگ و این ایهام لطیف سعدی و صدای سنگین و آهسته ی روزهای بی قراری و تکرار نشدنی.. ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 مهرماه سال 1386 01:59
صبور شده ام! اینقدر که میتوانم صبر کنم تا ببینم لبخندی که روی صورت منشی است چقدر دوام می آورد! این روزها هر کلمه برایم معنای مدرن تری یافته است! Team working مرا یاد برادران یوسف می اندازد و سلام های دم صبح ، Update مزاحم ویندوز... شمع و پروانه مرا یاد پیکان آبی سی سال پیشمان می اندازد! فرهاد را که می بینم یاد -غار-...
-
... اللهم انی اسئلک بحق هذا الیوم...!
یکشنبه 22 مهرماه سال 1386 02:16
مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق... خواب آن نرگس فتان تو ، بی چیزی نیست تاب آن زلف پریشان تو ، بی چیزی نیست مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق ای دل این ناله و افغان تو ، بی چیزی نیست دوش ، باد از سر کویش به گلستان بگذشت ای گل ! این چاک گریبان تو ، بی چیزی نیست « درد عشق ار چه دل از خلق نهان می دارد حافظ این دیده ی گریان...
-
Je sais, je vais mourir avant que je vous vois encore
شنبه 21 مهرماه سال 1386 20:26
زلف تو مرا عمر ِ دراز است ولی نیست در دست سرمویی از آن عمر درازم...
-
ne pas me laisser seul
پنجشنبه 19 مهرماه سال 1386 02:03
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آنست که باشد غم خدمتکارش! ۱. این مدت اینقدر کتاب و رمان خوانده ام که دیگر کتاب ها برایم شبیه هم شده اند! بالاخره انگار جایزه ی نوبل ادبی را هم قرار شده بدهند به فیلیپ راس ...( که به زعم من حتما با شهرام ناظری فامیله!) قبلا فقط Portnoy's Complaint اش خوانده بودم. Exit Ghost و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 مهرماه سال 1386 02:13
دیر وقت بود...شب به نیمه نزدیک میشد و خیابان کم نور و در انتها تاریک...تاریک تاریک. تنها قدم میزدم و فکر میکردم. درست مثل تمام این روزها... یک ساعتی راه بود تا به خانه برسم. باران قطع شده بود و قدم هایم صدایی شبیه ناله داشت. یک دفعه ترس چندان بر من غلبه کرد که بی طاقت شدم آنقدر که به هیچ طریقی نتوانستم بر ترس خود غلبه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 مهرماه سال 1386 02:33
یاد باد آنکه خرابات نشین بودم و مست آنچه در مسجدم امروز کم است ، آنجا بود... ۱. ربنا انک جامع الناس لیوم لاریب فیه... ۲ . گر مرید راه عشقی فکر بدنامی نکن! ۳. بیست و چهار سال پیش کجا بودی؟ نمی دانم... حتی نمی دانم بیست و چهار سال بعد کجایی! انگار که دیروز آمدی و فردا می روی... شاید درست بیست و چهار سال بعد ، اگر باشی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 مهرماه سال 1386 01:13
شاید به پایان رسیدیم ، یک شب که باران ببارد... ۱. می خواهم انتقام بگیرم من از خودم ! ۲. آرام آرام نوای دلنشین و آشنایی را زمزمه می کند اینقدر شنیده ای که باز هر بار تازه است دلش پر از دلهره و اضطراب ، تنها آرامش زندگی اش لبخند نحیفی است که بر لبان کودک جان گرفته است نمی گذارد نام مادر تمام شود... ۳. « من تقلا می کنم...
-
Je ne sais pas devrais je pleure pour toi !
یکشنبه 15 مهرماه سال 1386 00:32
ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخرة حسنه و قنا عذاب النار ۱. من در همین حوالی...در معرض غروبم! ۲. دل من جز با دل تو با دلی آروم نمیشه! ۳. نه تنهایی و نه این سکوت بی تلاطم ، هیچ کدام ... آنچه این روزها و تمام آن روزها درد را مثل ساقه ی نیلوفر به روحم گره می زند ، فکر کردن و به خاطر آوردن است... خودم را بهتر از بقیه می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 مهرماه سال 1386 01:00
بر زبان بود مرا ، آنچه تو را در دل بود... سلام هی حتی مطلع الفجر!
-
اللهم عجل لویک الفرج ...
دوشنبه 9 مهرماه سال 1386 07:56
« گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی گاهی اگر در چاه مانند پدر، آه! اندوه مادر را حکایت کرده باشی ... پس بودهای و هستی و میآیی از راه تا حق دلها را رعایت کرده باشی..! » ... شاعر این بیت های نازنین رو نمی شناسم! خوش به حالش! چه دل پاکی...! ... گ اهی ا گ ر با ماه صحبت کرده باشی...
-
personne ne sait ce que j'ai perdu !
یکشنبه 8 مهرماه سال 1386 02:29
امشب از این کوچه به دوشم برند گر هم از آن باده دهندم که دوش... ۱. و بجبروتک التی غلبت بها کل شی و بعزتک التی لا یقوم لها شی... این روزها جسارت گفتن : ربنا و تقبل منا را هم ندارم... ۲. دیشب با خودم فکر می کردم اگر با همین دل خوشی بمیرم از زندگی ام راضی بوده ام... ۳. یاد اون ترانه ایی که از کودکی یادم مانده می افتم: دلت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 مهرماه سال 1386 01:02
لبریز کرده آینه را آه زلف تو حیف است در محاق شود ماه زلف تو! من آمدم که دعوی پیغمبری کنم با معجزات آیه ی کوتاه زلف تو ! هر ره که میرویم به زلف تو میرسد در امتداد سیر الی الله زلف تو... ای زلف تو مقرب درگاه ذوالجلال کی میشوم مقرب درگاه زلف تو؟! از مسجدالحرام به میخانه میروم در حلقهی جماعت گمراه زلف تو! ۱. هل من...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 مهرماه سال 1386 17:08
به سوز عشقی خوشا زندگانی... ... تو مرگ دلم را ببین و برو... ... سرم درد می کند آدم ها ، حرف ها ، عکس ها ، خنده ها ، گریه ها دور سرم می چرخد. دوباره مثل همیشه آهنگ که قطع شود هر کس که نتواند یا نخواهد روی صندلی بنشیند می سوزد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 مهرماه سال 1386 22:21
جا مانده است چیزی جایی که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه موهای سیاه و نه دندانهای سفید...! حسین پناهی ... در شهری که از تمام کوچه های خلوتش سکوت بی معنی زندگی می بارد و هیچ روزش با آفتاب شروع نمی شود چه توقعی میتوان داشت؟ دوشنبه صبح! برایم زیاد نوشته ای...بر خلاف همیشه که کوتاه و سنگین می نوشتی و روزها...