-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 خردادماه سال 1386 18:46
روشن روان عاشق ، از تیره شب ننالد داند که روز گردد روزی شب شبانان ... پ.ن : یادش به خیر دکتر پیشوایی می گفت : اولین مرتبت راه ، تر دامنی ست... پ.ن : گاهی تمام لذت زندگی در این است که کمی از عمق این آیه ی عزیز را بفهمی که : ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم... پ.ن : سکوتی در کار نبود... این هفته به هیچ کس و هیچ چیز...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 خردادماه سال 1386 02:08
ما اهل کوفه نیستیم ، علی تنها بماند!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 خردادماه سال 1386 14:38
تو هیچ عهـد نبستـی که عاقبـت نشکسـتی... مرا به آتش عشـقت نشاندی و ننشستـی... بنای مهر نمودی که پایدار نماند... باز هم در این روزهای قرمز و نارنجی آژانس شیشه ای را دیدم... دل خوشم به تاریکی وفاداری که اشک هایم را مخفی نگاه می دارد.. پ.ن : ترس سوغات آشنایی هاست! پ.ن : حاجی گلوم میسوزه ... دستت رو بذار روی گلوم.. نه...
-
سرباز عاشقی هستم زیر پرچم روح...
شنبه 12 خردادماه سال 1386 14:37
"اولیاء ما هستند این پایین شهری ها و پابرهنه ها - به اصطلاح شما- .. این ها ولی نعمت ما هستند.. اگر این ها نبودند ما یا در تبعید بودیم..یا در حبس بودیم..یا در انزوا!" "ما از این جا خواهیم رفت..هیچ شکی نیست..ما زودتر و شما هم بعدا می آیید.. مسئله ای نیست..باید فکر این رو بکنیم ...ملت از شما می پرسند.. شما برای اسلام چه...
-
برای تاریکی دل خودم...
جمعه 11 خردادماه سال 1386 14:46
¤ دوست دارم فیلمساز شوم...اما از بازیگری بدم می آید نقش هیچ چیز را دوست ندارم بازی کنم.. حتی نقش مشکلات پیروز و یا دلخوشی های تسلیم شده را... ¤ دوست دارم آهنگساز شوم..پر از ملودی های تازه است در دلم از عود و چنگ و تار و سه تار و پیانو و حتی گیتار هم خوشم می آید اما هیچ دلم نمی خواهد نوازنده باشم! ¤ اهل دلم ... هر چند...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 خردادماه سال 1386 09:57
دل ها را باور کن ... باور کن یارا ... فبای آلاء ربکما تکذبان...!؟
-
سلامی به مادرم
چهارشنبه 9 خردادماه سال 1386 03:01
یا ممتحنة امتحنک الله الذی خلقک... گر من آلوده دامنم چه عجب همه عالم گواه عصمت اوست... به مادرم که از نور ، معطر است امشب سلام می کنم... می چرخم از خم کوچه ای به خیابانی و از خیابانی به خلوتگاه های ارزان شده با درد ! مادرم را می خوانم در بی نشانی خاک و دستش را می بوسم... مادرم ایستاده بود و مثل باران می چکید بر جبهه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 خردادماه سال 1386 02:18
تا انتشار صبح... بی خواب و بی تحمل! یا صبر کن یا بی درنگ و بی پروا نام شگفت خود را از بوسه ام بپرس! پ.ن : آدم های اطرافم با دندون های سفیدشون به بخت سیاهم می خندن! پ.ن : هیچی بدتر از این نیست که بفهمی لکنت زبان داشتی و خودت نمیدانستی..آنهم برای ۴ -۵ - یا ۶ سال! پ.ن : هم چنان معتقدم آدمیزاد فیل نیست که زنده و مرده اش...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 خردادماه سال 1386 00:57
شب بر همه خوش تا صبح فردا... بخواب کوچولو... لا لا لا لا یی لا لا لا لا یی ... می دانم وقتی موقع نوشتن گریه ام می گیرد کسی نمی فهمد چه می نویسم... زندگی خودم است... می خواهم خرابش کنم می خوام به خیلی چیزها فکر کنم به اینکه شب ها چقدر با نگرانی خودم را به خواب میزدم و تا دستت را زیر سرم نمی گرفتم نمی خوابیدم... می خوام...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 خردادماه سال 1386 02:28
قسم به نگاه ت ... خبر از حال من نداری... رفتن و رفتن و رفتن دل به تنهایی سپردن رفتن اما نرسیدن لب دریا تشنه مردن رفتن و رفتن و رفتن حرفیه که ناتمومه بغض یک گریه ی تلخه که یه عمره تو گلومه...
-
une certaine danse à se rappeler, une certaine danse à oublier
شنبه 5 خردادماه سال 1386 02:53
تا تو هستی و غزل هست، دلم تنها نیست... لا لا لا لایی لا لا لا لایی ... و زمزمه های انتظار و نگاه های مضطرب کودکانه... مرا دست های تو مجاب کرد و چشم های تو کافی بود ... « سرباز عاشقی هستم زیر پرچم روح...» عاشقان قدیمی ترانه های مندرس می خوانند اما من ... می خواهم با صدای لرزان خود بـرایت از خودم بگویـم و منظره ی پاک...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 خردادماه سال 1386 02:56
اینجا - جایی که عاشقانه مردن نامفهموم است- من این زبان ساده ی خود را مدیون دژخیمانی هستم که با زبان مسلسل هایشان مثل همیشه ساده و رک حرف می زنند... یادش به خیر جدّعزیزم! طرح شکست دشمن را در غار می کشید من در میان مردم! -محمد علی بهمنی- پ.ن : این روزها با تمام وجود اثر «جان اشتان بک» و -خوشه های خشم-ش را بر زندگی احساس...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 خردادماه سال 1386 00:32
انقلاب بیش از هرچیز برای ما یک ابتلای الهی و یک آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان این ابتلا باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنهها با خلوص و شهامت بایستیم... شهید محمد جهان آرا پرنده نیست- آفتاب بر بامت می نشیند-اما تو به سایه می گریزی و آفتاب که پرنده نیست از خانه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1386 18:22
وقت است! همه را بیدار کن! همه را ، جز تاک ها که دارند خواب شراب می بینند! پ.ن : در تمام زندگی نقش یک شورشی را داشته ام بر شب هجوم می برم و گاه شبیخون می زنم و دلم را محاصره می کنم پشت خیمه ی تنهایی مدام... و گاهی با افتخار کشته می شوم! پ.ن : دل من به این راحتی ها نمی گیرد! اما وقتی بگیرد ول کن نیست! بهتون قول میدم تا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 اردیبهشتماه سال 1386 21:05
شهر خالی است ز عشاق بود کز طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند... پ.ن : شهردار تهران اینجا گفته است که تنها مسافرت خارجی اش به زوریخ بوده... شاید یادش رفته وقتی رو که نزدیک من در پرواز تهران-پاریس نشسته بود! و ملت!(از خلبان و کمکش و خدمه و حشم!) به ایشان به چشم باب الحوائج نگاه کرده و مدام برای رفع حاجت مزاحم می...
-
The story of my life
جمعه 28 اردیبهشتماه سال 1386 17:25
ای راوی سرگشته ی من ! « من ، صفحه به صفحه تا آخر این قصه به دنبال تو هستم ! » پ.ن : یا ایها المدثر قم فانذر وربک فکبر وثیابک فطهر والرجز فاهجر ولا تمنن تستکثر ولربک فاصبر ....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1386 21:26
بارون بارونه ... پ.ن : خسته از درس و ... دویدن در هوای این روزهای پاریس لذت غریبی داره...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1386 02:29
ما را اجابت کن ای عشق... دستان افسرده ی ما سوی شهادت بلند است می گیرد آیا شهادت دستان ما را دوباره...؟! پ.ن : سخنم با شما نیست که : لکم دینکم و لی دین! اضرع الله خدودکم! خداوند رویتان را خوار گرداند لا تعرفون الحق کمعرفتکم الباطل آنقدر که باطل را می شناسید حق را نمی نفهمید! و لا تبطلون باطل کابطالکم الحق و آنچنان که...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1386 04:07
قد افلح من زکیها... و قد خاب من دسها ... امیرالمونین علی (ع) می گوید : من وثق بماء لم یظمأ یعنی : آنکس که به وجود آب یقین دارد تشنه نمی ماند ! پ.ن : دلم یکی از جمله های نوشته شده با عشوه ی پشت کامیون ها را می خواهد...مثلا یه چیزی توی این مایه ها که : از این بیهوده چرخیدن چه حاصل؟ پیاده می شوم ، دنیا ، نگهدار! پ.ن :...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1386 01:24
عجب سخت است صرف فعل عشقت-ش-... غلط کردم غلط کردی غلط کرد...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1386 09:29
«با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام ! آمده ام با عطش سالها تا تو کمی عشق ، بنوشانی ام ماهی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانی ام ! خوبترین حادثه ! می دانمت خوبترین حادثه ! می دانی ام حرف بزن ! ابر مرا...
-
Pour Hamid et Vahid Seulement
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1386 09:25
ادعونی استجب لکم... ...catch me if you can دریغ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 اردیبهشتماه سال 1386 17:50
پختگی مرد ، یعنی بازیافتن آن جدیتی که آدمی در روزگار کودکی ، در بازی ها داشته است... نیچه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 اردیبهشتماه سال 1386 17:42
خب بایدم اینطوری نگاهت کنه.اینجا برای اینکه کسی شنبه ها بتونه بیاد دانشگاه باید از شب جمعه! اسم بنویسه و کلی هماهنگی کنه و من چون همیشه جمعه ها به این نتیجه می رسم که باید شنبه رو هم در محیط باصفای دانشگاه سپری کنم طبق معمول با حرکات انتحاری وارد دانشگاه میشم. به این صورت که خوابگاه ما در داخل خود دانشگاه واقعه و یه...
-
یادت به خیر ...
جمعه 21 اردیبهشتماه سال 1386 01:12
شاخهای گل در دست شاعری قامت بست بعد با نام خدا چند رکعت ، تن گل را بویید... شاعری فاصله ی گلها را ، طی می کرد... با نفس ، رایحهها را می چید! شاعری روی زمین سیب سرخی را دید. زیر لب فاتحهای خواند و گذشت...! پ.ن : یادت به خیر سید! خاطره ای خواندنی خواندم به قلم احمد نادمی... به نام خداوند تاریخ ِ علم! بزن تیشه ی جهل...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1386 02:23
«آن که هنوز زنده است، نگوید «هرگز»، آن چه ثابت و پابرجاست، ثابت و پابرجا نیست، دنیا این چنین که هست نمیماند....» برتولد برشت پ.ن : این عکس را گرفتم... میگذارم اینجا برای روز مبادا ! بروکسل- اتحادیه ی اروپا --------- پ.ن : « زنها، همیشه در لحظات بزرگ ترک و تسلیم، آنگاه که هر امیدی باطل مینماید، میآیند تا تو را وسوسه...
-
پ مثل پلیکان...
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1386 08:50
رفتی مرا تنها به دست غم رها کردی به جان من خطا کردی مرا دیگر نبینی... پیدا شدی باز هم تو در جام شراب من از این حال خراب من بگو دیگر چه خواهی... اشکی که ریزد ز دیده ی من آهی که خیزد ز سینه ی من رنگ تمنا ندارد رنگ تمنا ندارد تو آن گل مریم سپیدی بی تو دلم شوری و امیدی دیگر به دنیا ندارد دیگر به دنیا ندارد ... پ.ن : من با...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1386 01:27
التهابم از حضور گرم توست آفتاب را ، بهانه می کنم ... اسئلک حبک و حب من یحبک ... خورشید از فراز سرم به شکی کنایی می تافت ، چند قرن آن طرف تر درست رو به روی حسرت های من زنی پشت به آینه چون تیغی برهنه نشسته بود و گیسوی سپری شده اش را در باد ، می بافت ! سید حسن حسینی پ.ن : معشوق من ... تمام و کمال زمینی است که اگر نه در...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1386 09:12
ما به عشق تو دل بستیم ، یا علی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 اردیبهشتماه سال 1386 02:38
نه پیامی در راه نه نسیمی در کوه میوه ی این باغ اندوه... اندوه ! آغاز من تو بودی و پایان من تویی آرامش پس از شب توفان من تویی... پ.ن : زندگی ام اینجا به انفعال در برابر سرنوشت افتاده است. اینطوری نمیشود! تصمیم جسورانه ای دارم برای تغییر! پ.ن : دوستی مسیحی امروز به من گفت : تو چندمین نفری هستی که در زندگی می شناسم که...