-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 اسفندماه سال 1385 03:55
ما به بزم عشق ، نامحرم شدیم... شیعه یعنی مظلوم به هنگام قدرت و قدرتمند به هنگام ظلم... شیعه معتقد است تا دنیا ، دنیاست ذوالفقار علی (ع) زنگار زمان نمی گیرد و عصمت ساکت زهرا (س) حتی میان در و دیوار نیز شکسته نمی شود شیعه معتقد است خداوند تمام زیبایی های دنیا را به بشر عرضه کرد اما از آن میان خون حسین (ع) و خون دل مادرش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفندماه سال 1385 03:17
چون ما نباشیم مجنون که لیلی غیر از دل ما محمل ندارد... پ.ن : کنت کنزاْ مخفیا ! پ.ن : داشتم برای خودم شعر می خواندم به این جا رسیدم که : آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد... اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد! فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و رفت یار دیرینه ببینید که با یار چه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1385 03:39
شاید باور نکنی همیشه پشت نگاه تو سنگر گرفته ام! و جبهه ام جز با جبروت مادرانه ات نجوا نکرده است! شاید باور نکنی در هیاهوی من سکوت تو بال می زند و در سکوتم ترانه ی نامت قامت می کشد! -سید حسن حسینی- از شرابه های روسری مادرم تقدیم به حضرت فاطمة (س)* پ.ن : شب پاسخی صمیمانه است به لطافت چشم های فروتن ات! تا ابد آفتاب...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1385 03:17
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غم گساری! نه به انتظار یاری نه ز یار انتظاری ! پ.ن : به شب شباهت چشم تو اتفاقی نیست نشانه ایست که روزم سیاه خواهد بود! پ.ن : هر کس یه شیرین کاری می کرد وقتی میرفت پای تخته منم تمام مدت فارسی حرف زدم! پ.ن : از دیروز نه اورکات ( یا وسایل محترقه ی مشابه!) نه چت و نه هیچ چیز دیگر. گاهی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1385 03:41
گلویم شلاق خورده ی کبودی هاست و مهر سجده ام مزاری گمنام زیر ثانیه های نامی ِ حسرت ! از دیروز ِ بی کسی تا چشم های امروزی ات چند قرن حیرت نوری فاصله دارم؟! دوری پا درمیانی می کند و مرا می سازد برای مبتداهای به تأخیر مبتلا! دستم به سمت ِ اسم تو می پیچد و من می ترسم خاکستری شوم که بوی اناالحق داشت! سید حسن حسینی - از...
-
bubble point
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1385 18:52
مثل همین پروانه ها ای کاش باران که می بارید با بالهای خیس در آغوش هم - آرام- در خواب می رفتیم مثل همین پروانه ها ای کاش ... پ.ن : دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین! به خدا قسم که معشوقه ی من بالایی است! پ.ن : استاد میگه : شیخ زائد به ما گفته بود که فشار زیر bubble point نباید بیاد! حالا ما فکر کردیم ایشون یه مهندس خبره...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 اسفندماه سال 1385 19:55
تا که از نگاه تو ، نور شادی می بارد... هر قدر هم خجالتی باشی باران که بیاید دلت که بگیرد قدم هایت را که بشماری نفس هایت سبک که می شود نترس! محکم قدم بردار که راه دراز است و لیلی به مجنون های خسته جامی نمی دهد! هر قدر هم خجالتی باشی تمام راه را زمزمه کن: دل به امید روی او همدم جان نمی شود جان به هوای کوی او خدمت تن نمی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1385 02:33
سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم... پ.ن : یادت می آید چه حس عجیبی داشتی وقتی برای اولین بار این صدای پاک رو شنیدی که می گفت : نگارا یکدم از این موج غم نبودم غافل... چقدر دلم هوای بی تابی کرده است! آن روزها که ساعت هایش برایم دقیقه ای هم نبود... چه شوق لطیفی ... -باز هم قول می دهی آخر از همه بیایی که من خسته نشوم؟!-...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 اسفندماه سال 1385 12:17
گر بزند بی گناه ، عادت بخت من است! ور بنوازد به لطف ، غایت احسان اوست میل ندارم به باغ ، انس نگیرم به سرو سروی اگر لایق است ، قد خرامان اوست چون بتواند نشست آنکه دلش غایب است یا بتواند گریخت ، آنکه به زندان اوست ... کعبه ی دیدار دوست ، صبر بیابان اوست ... "...و ربنا الرحمن المستعان علی ما تصفون ..." مجال فریادی نیست...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 اسفندماه سال 1385 02:54
ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخرة حسنه و قنا عذاب النار... پ.ن : سوال کوچکی دارم اما پاسخ های بزرگم همیشه طفره می روند! پ.ن : بزرگترین نعمت تنهایی ، یاد مرگ است! معلم دوم راهنمایی می گفت : از خدا نباید ترسید باید خدا را دوست داشت... اما تکلیف من هنوز روشن نیست که همیشه از آنکه دوستش میدارم ، میترسم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1385 01:23
به جز حضور تو هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگرفته ام حتی عشق را ... امید در شب زلفت به روز عمر نبستم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1385 00:22
من شیطان را دیدم. باز هم با حادثه ای بکر به فکر آمده بود تو هم از حرارت زمین او را دیدی. باز هم مثل همیشه دنبال من آمدی اینبار تو اول نماز خواندی و من تمام ایمانم را خمیازه می کشیدم یادت هست گفتی : محمد! چرا چشم بسته نماز می خوانی. فکر کنم کراهت دارد! و من سکوت کردم ... شاید بهتر بود می پرسیدی چرا اینبار قبل از بسم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1385 16:14
چون آینه به تو -آه به تو آری- زنگ میزنم! شرمنده از اینکه خودم هستم! من باید-شاید- کس دیگری باشم که رمزی تازه را زیر لب انگشتانش می نوازد این منم گدای صدای بی سودا... لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم... ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1385 15:48
دیروز یکی از دوستان به مناسبت اینکه مادرش اومده بود اینجا شام منو دعوت کرد اتاقش. تقریبا نیم ساعتی اصرار کردم که منصرفش کنم چون تقریبا تمام چیزایی که اینا می خورن رو نمی خورم! و نمیشه هم بری مهمونی (مخصوصا اگه مادر طرف هم غذا درست کرده باشه) و هیچی نخوری...خلاصه بهم گفت میدونم از چی می ترسی... نگران نباش ! من خیلی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 بهمنماه سال 1385 23:57
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 بهمنماه سال 1385 17:58
بابا با اون همه دردسر و مشغله بهم دیروز زنگ زده میگه بعد از چندین بار تماس..بالاخره گوشی رو برداشتی! به شوخی میگه : محمد جان ! بی معرفت شدی! ... اما بهتر از هرکس میدونه من چه دردی دارم... میدونه این روزا وقتی خدا رو شکر می کنم هیچی واسه خودم نمی خوام... هیچ وقت هیچی نخواستم! اما از خدا خیلی چیزها می خوام! و تو هم بهتر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 بهمنماه سال 1385 21:41
این باد بی قراری که می وزد ، دل های سر نهاده ی ما بوی بهانه های قدیمی می گیرد... کاش یکی بود این سکوت رو می فهمید! فرقش اینست که این روزها دیگر مصلحتی نیست! شکایتی نیست و حکایتی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 بهمنماه سال 1385 15:25
مثل آن مترسکی که آشیانه ی پرنده می شود خنده اش گرفته مرگ!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 بهمنماه سال 1385 01:42
علی مردی دشمن ساز و ناراضی ساز بود . این یکی دیگر از افتخارات بزرگ اوست. هر آدم مسلکی و هدف دار و مبارز ومخصوصا انقلابی که در پی عملی ساختن هدفهای مقدس خویش است دشمن ساز و ناراضی درست کن است . . . اگر شخصیت علی ،امروز تحریف نشود و همچنان که بوده ارائه شود ، بسیاری از مدعیان دوستیش در ردیف دشمنانش قرار خواهند گرفت......
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1385 23:53
سخن از بودن نیست، سخن از ماندن نیست، سخن از عمق غم است و پریشانی یکدل که در اندوه غریبانهی خویش بیصدا میشکند! وغباریکه در اندوه زمان جاریاست ... سخن از تلخی یک ناپیداست ...! پ.ن : گاهی سخن علی (ع) مصداق لحظه هایت می شود که فقد الأحبّة غربة... ن می دانم اثر صدای وحید است یا این آهنگ بنان/... یاد خیلی روزهای...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1385 19:42
نمی دانم گاهی روح انسان سنگین می شود... می شکند! هر چند میان عاشق و رفیق هزار کوی بی نشان است اما هی لک رضا و لی فیها صلاح ... دیوانه ی عشقت را جایی نظر افتادست آنجا نتواند رفت ، اندیشه ی دانایی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 بهمنماه سال 1385 14:07
¤ داشتم با فرزام چت می کردم طبق معمول این مشکل رو داریم همیشه که اگر در آب ، برق ، تلفن یا حتی سرویس دستشویی همسادگان (!) مشکلی پیش بیاد ، تکنسین مربوطه اینترنت من رو قطع میکنه! شانس ما همیشه نوشابه س ...یعنی رسما گاز داره. داشتم می گفتم : وسط چت ارتباط قطع شد. دو ساعت بعدش که وصل شد رفتم اورکات . دیدم فرزام برام...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 بهمنماه سال 1385 01:46
دلم تنگ شده برای آن روزها که با همین نوای ساده ی «خانه بر دوش» در دلم آشوب میشد ! پ.ن : شاعر در یک فرازعرفانی می فرمایند : اگه درمون اگه دردم خدایا اگه نامرد اگه مردم خدایا فقط یک لحظه غافل بودم از عشق نفهمیدم، غلط کردم خدایا !
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1385 21:35
گاهی میروم و نوشته های سال پیش را می خوانم بعضی شان رو دوست دارم بعضی را نه... اما بعضی حرف های گذشته را پس می گیرم! جایی نوشته بودم : آرزویی برایم نمانده... نه ! حالا که فکر می کنم خیلی آرزو دارم !
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1385 15:46
مرا تا قیامت دلی پر خون ... یا ابتاه! من ذاالذی خضّبک بدمائک؟ یا ابتاه! من ذاالّذی قطع وریدک؟ یا ابتاه! من ذالّذی أیتمنی علی صغر سنی؟ یا ابتاه! یا لیتنی لک الفداء... یا ابتاه! یالیتنی توسدتُ التّراب و لا أری شیبتک مخصباً بالدماء...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1385 20:09
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت به تماشای تو آشوب قیامت برخاست... السلام على الشیب الخضیب، السلام على الخد التریب ، السلام على البدن السلیب ، السلام على الشغر المقروع بالقضیب ، السلام على الرأس المرفوع السلام علی الحسین(ع)... از دیشب تا امروز هر بار که آمدم مقتل را با شهادت امام (ع) و احوال و سخنان حضرت زینب (س) ادامه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1385 01:20
نوحه سر کن آسمان ، این داغ ، داغ دیگری است ! السلام علیک یا ابالفضل العباس ! «شگفتی نگر! همیشه رود به سمت دریا رفته و اینبار دریاست که به سمت رودخانه روان است! » دل آسمان از دستان تو طراوت می گیرد ، برادر! زخم هر شقایق - تا آخر تاریخ- از لبخند لب های توست.. دل کودکان این قافله امیدوار به دستان تو بوده و هست ! و کودکان...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 بهمنماه سال 1385 03:01
ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم دنیا اگر از یزید لبریز شود ما پشت به سالار شهیدان نکنیم...* و الله ما رایت مکثورا قط قد قتل ولده و اهل بیته اربط جاشا منه ، و ان الرجال لتشد علیه فیشد علیها بسیفته فتنکشف عنه انکشاف المعزی اذا شد فیه الذئب و لقد کان یحمل فیهم و قد تکلمو ثلاثین الفا فینهزمون...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1385 20:33
دیروز اگر رو به قتال آوردیم در پاسخ تو زبان لال آوردیم امروز ، به خیمه گاه آن دعوت ناب صد علقمه لبیک زلال آوردیم سید حسن حسینی مجموعه تاملات شخصی- گردآوری شده در « طلسم سنگ » و اشتد العطش و تشنگی در قافله ی کربلا افزون گشت... فرکب المسناة یرید الفرات و العباس اخوه بین یدیه امام به سوی فرات سوار بر اسب حرکت کردند در...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 بهمنماه سال 1385 15:00
به قول سید حسن حسینی : روزت بخیر! پنجره ی من! *** لعل ِ سیراب ِ به خون تشنه لب یار من است و ز پی ِ دیدن او دادن جان کار من است شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز هر که دل بردن او دید و در انکار من است ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کوی شاهراهیست که منزلگه دلدار من است بنده ی طالع خویشم که در این قحط ِ وفا عشق آن...