-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 آذرماه سال 1385 16:33
«پرید از سر بامم کبوتری که تو بودی شکست پیش نگاهم ، صنوبری که تو بودی چه سخت می رود از یاد ، یاوری که تو باشی چه ساده دادمش از دست ، باوری که تو بودی هزار مرتبه گفتند و باز تازه و گیـراست حدیث ِ کهنه ی عشق مکرری که تو بودی....» پ . ن : اللهم ارزقنا شفاعة الحسین...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 آذرماه سال 1385 03:52
اللهم ارزقنا شفاعة الحسین یوم الورود...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1385 17:20
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد صیاد رفته باشد آه از دمی که تنها ، با داغ او چو لاله در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد امشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد ... لیت شعری این استقرت بک النوی... همین یک جمله کافی است تا اوقاتم آشفته شود گاهی درد تمام وجودت را میگیرد دلت...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 آذرماه سال 1385 15:40
۱) طبق معمول همیشه حرف بقیه -در مورد من- بر عکس عمل میکنه! قبل از اینکه بیام همه می گفتن که :مردم اینجا مغرور و از خود راضی هستن البته من نفی نمی کنم این جمله رو..اما اینجا بهترین دوست های من فرانسوی هستن! از همون روز اول سعی کردم با عرب هایی که با ما هم کلاس بودن رابطه ی خوبی داشته باشم...گاهی نمیشه. از خیلی از...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 آذرماه سال 1385 00:46
بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد از بهر بوس ه ای ز لبش جان همی دهم اینم همی ستاند و آنم نمی دهد مُردم در این فراق و در آن پرده راه نیست یا هست و پرده دار نشانم نمی دهد گفتم روم و به خواب و ببینم جمال دوست... حافظ ز آه و ناله امانم نمی دهد این عکس رو که دیدم خیلی دردم اومد خیلی! گاهی فکر می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1385 02:56
اللهی ترددی فی الآثار یعجب بعد المزار واجمعنی الیک بخدمه توصلنی الیک و قد لذت بک یا الهی... متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک؟ کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را ... پ.ن : هر شبی ، روزی و هر روز زوالی دارد شب وصل من و معشوق مرا آخر نیست همه دانند که سودا زده ی دلشده را چاره ، صبر است ولیکن چه کند قادر نیست! ت . پ . ن...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 آذرماه سال 1385 13:47
این روزها -مخصوصا در ایام امتحانات!- با بحران کمبود خواب مواجه شده ام! به طوریکه حالا هر کس منو می بینه به زبون خودش* بهم می فهمونه که : گیج خوابی!!! پ . ن : چیزی که این مدت فکرم رو به خودش مشغول کرده (در راستای اشتراکات عدیده با جناب سعدی که ذکر شد و بعدش پاک شد!) اینه که : جناب شاعر این ابیات رو در حالت عرفانی بین...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذرماه سال 1385 02:25
آنقدر واژه ها در گلویم ... آنقدر این بغض بدون ترانه تنها مانده است که چشمانت را گاهی فراموش می کنم! « حالا هی نپرس : قصه ی غمگین آن همه دوست به کجای این بوسه کشید که لب های تشنه ی تو هنوز از طعم ترانه می لرزد ...»
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 آذرماه سال 1385 03:43
در شب هجران مرا پروانه ی وصلی فرست ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع... من اختیارِ ِ خود را تسلیم عشق کردم... شب هر چقدر هم که تاریک باشه یادت بمونه: نمی تونی اشک هایت را پنهان کنی آخه اینجا یه پنجره هست که دل های شکسته رو خوب می فهمه نور خورشید به دریا که می تابه خیلی قشنگه... نه؟ نگاه به آتش و دریا چشم را نوازش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 آذرماه سال 1385 01:40
گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما ... السلام علیک یا ابا الحسن یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 آذرماه سال 1385 22:29
شاعر با اعتماد به نفس کامل می فرمایند : « نداند قیمت یوسف ، خریداری که من دارم ...» پ .ن : هوای پاریس... وقتی گرفته میشه نمی دونم چرا ،ولی همیشه یه نسیم خنک همراه داره که آدم رو یاد اون آهنگ «بهشت من » می اندازه ؛ نیامد ز سوی تو ام خبری نداری تو بر حال من نظری شکایت برم از تو پیش خدای...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 آذرماه سال 1385 11:18
کلمینی یا فاطمه ... گوش کن! این را نسیم بغض آلود هر صبح زمزمه می کند... آی که دلم می خواهد مثل ابرهای سنگین و داغدار گریه کنم... پ . ن : ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1385 21:39
گر چه وصالش نه به کوشش دهند هر قدر ای دل که توانی بکوش لطف خدا بیشتر از جرم ماست... اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل النقم اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا... سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود... ان...
-
احوالات یه غریبه!
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1385 21:27
status: احساس راننده ی قطاری رو دارم که گیج خوابه! ولی مدام یه ندای درونی بهش میگه : پاشو! یه وقت یه دهقان فداکاری ، چیزی توی جاده بود...زیرش نگیری!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 آذرماه سال 1385 01:42
گفتم که بوی زلفت ، گمراه ِعالمم کرد... « دست بر نمی دارد نمی رود یک امشب بگذارد سر سنگین به خواب تو از فراموشی گریه بمیرم!... » پ .ن : ای ز غم فراق تو... چه فرقی می کند تو هم دیگر با سرفه های زمستانی پاسخ های سرد می دهی من دلم به هیچ چیز دنیا خوش نیست.. اما لذت آن لحظه ها که گاهی بدون آنکه بخواهی من بفهمم، برای اینکه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 آذرماه سال 1385 17:53
سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم باز گویم که عیانست چه حاجت به بیانم من در اندیشه ی آنم که روان بر تو فشانم نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم نه مرا طاقت غربت ، نه تو را خاطر قربت دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم... این عکس خیلی برای من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 آذرماه سال 1385 23:08
روشن روان عاشق، از تیره شب ننالد داند که روز گردد ، روزی شب شبانان... «چهره ی آشنای تو را در انبوه قیافه های راحت و بی اضطراب خلایق باز شناختم و محتاج تو شدم... و هوای دل انگیز دوست داشتن ،فضای خالی جانم را پر کرد و در تصور بودن تو در این غربت آسودم...» دکتر شریعتی اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد... پ.ن : این لینک...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 آذرماه سال 1385 20:27
دل بسته ام به شعله هایی که از قلبت زبانه می کشد به نگاه هایی که هرگز نفهمیدم من به دنبالشان می روم یا آنها مرا دنبال می کنند... سال ها گذشته است...از وقتی که بی طاقت می شدم گونه هایم را غرق بوسه می کردی و من نمی دیدمت! همان روزها فهمیدم که از صخره صخره هایت خورشید می جوشد! و از چشمه چشم های من اقیانوس... آی که اگر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 آذرماه سال 1385 20:46
عهدیست که بسته ایم بر می خیزیم با آنکه شکسته ایم بر می خیزیم! هر وقت که نام عشق را می خوانند هر جا که نشسته ایم بر می خیزیم! السلام علیک ... درد حرمت دارد! به هر کسی نمی شود گفت... چقدر دلم می خواست مثل اوون شب ها یه گوشه ی حرم بشینم و ... آی که و حیث ما کنت وضعت عندک سرّی..
-
Last leaf
چهارشنبه 1 آذرماه سال 1385 11:12
نشود دفتر درد دل مجروح ، تمام لو اضافوا صحف الدهر الی اوراقی! بی عزیزان چه تمتع بود از عمر عزیز! کیف یحلو زمن البین لدی العشاقی من همان عاشقم ار زان که تو آن دوست نهای! انا اهواک و ان ملت عن المیثاقی! پ.ن : دل تو ز دلم خبر ندارد... ببخش که حتی رمق پاسخ دادن نیز ندارم! زندگی را به درد چندان آغشته اند این روزها که هیچ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 آبانماه سال 1385 15:17
دنیای بی رحم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 آبانماه سال 1385 15:14
الحمد لله علی عظیم رزیتی... «میروی و گریه میآید مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد...» کنار پنجره نشسته ام و به صدای باران به زمزمه ی پاییزی به انتظار می نگرم! دلم برای هیجان آن روزها تنگ شده... آن روزها که دردهایم با آرزوهای کوچک همراه بود. آن روزها که شور داشتم... گفتی : محمد! نوشته هایت فرق کرده... می فهمیدم منظورت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 آبانماه سال 1385 01:35
نمیشه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره! نمیشه این قافله ما رو تو خواب جا بذاره * بی تو دنیا نمی ارزه تو با من باش و بذار همه ی دنیا همیشه منو تنها بذاره!... * احوالات کلاس پترو فیزیک!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1385 15:30
گفت مگر ز لعل من بوسه نداری آرزو؟ مردم از این هوس ولی قدرت و اختیار کو؟! پ.ن : حسن فروشی گلم نیست تحمل ای صبا! دست زدم به خون دل بهر خدا نگار کو؟ شمع سحرگهی اگر لاف ز عارض تو زد خصم زبان دراز شد...خنجر آبدار کو؟! ¤¤¤¤¤¤ به اندازه زیبایی ِ ناتمام ِ تمام خنده های همیشه ات این روزها خسته ام! دلم از عالم و آدم گرفته است....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1385 02:34
با تو خزان من بهاران... گفت حافظ گله ای از دل شیدا می کرد... --------------------------- هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی نور و کان بالمونین رحیم ---------------------------------- دردم نهفته به ، ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند... ¤¤¤¤¤¤¤ پ.ن : می گفت : دلت تنگ شده است؟ گفتم : نه!...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 آبانماه سال 1385 03:44
من باب وقایع اخیر ! : گفتند: بگو، بلکه اثر داشته باشد گفتم که: درین مورد مخصوص کو آدم شوتی که جگر داشته باشد؟! این فضل که میبینم و این منطق پرشور حاشا که پس از عرض فضولات امکان مقولات دگر داشته باشد! دیگر چه نیازیش به فهم است و تفاهم دنیا اگر از جنس شماها در چنته خود چند نفر داشته باشد! تدبیر، تجمل بود و فضل، اضافی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 آبانماه سال 1385 22:52
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب جمله میداند خدای حال گردان ، غم مخور! ...دیگه از خواب اینطوری با گریه بلند نشو! خوب؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 آبانماه سال 1385 15:51
هنوز هم غرق استعاره ام اگر چه دیگر چشمانم مخاطب ندارد! شاید تو بهانه ی خوبی بودی برای دوباره گریستنم! دلم نمی خواهد از خودم بنویسم من مثل خیلی ها نیستم هیچ تعهدی هم به پیشرفت علم و تکنولوژی در دنیا ندارم! هیچ کس را هم آنقدر نمی دانم که بخواهم با یه مدرک خودم را به او ثابت کنم! اصولا آدمهایی که می خواهند خودشان را ثابت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 آبانماه سال 1385 09:19
چون من گدای ِ بی نشان ، مشکل بوَد یاری چنان... پ.ن : سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 آبانماه سال 1385 02:36
نه حسرت سیم و زر برایم ماندست نه باغ هزار در برایم ماندست دارایی من دلی ست سرسبز ز عشق این مزرعه از پدر برایم ماندست شور زندگی به تاریکی شب ها است به این ذکر لطیف به زیبایی ماه به لبخند پنهان فرشتگان به نسیم نوازشگر صبح به گیسوی متلاطم درد ... آی که اگر لطیف و ملایم مرا هر روز نمی نگریستی حتی یک لحظه دلم بند دنیا...