سه محصول در یک بسته Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

چهارشنبه 2 مرداد ماه سال 1387
---------------------

باز به لب قصه که میرسی
شب می شود.

زندگی را باید فریب داد 
و
من خودم را به مردن زدم
که زندگی شکارم نکند
..
خودم را به مردن زدم و
تو را به خواب..

تا سرنوشت ، آن نامه های قشنگ را
با ایمیل های فلزی عوض کرد
تا بهتر بفهمم این جادوی صدای تو که
یک دفعه مثل باران های ناگهانی
دلم را از تمام غصه های تاریخی می شوید
درست مثل شب .. درست مثل سکوت
درست مثل کویر
حقیقت دارد!

حالم از هر چه موسیقی است به هم می خورد
نمی دانم چه ام شده است
انگار دیگر هیچ سازی نمانده که حرف های تازه بزند
نمی دانم این خستگی از کهنه ساز های زندگی ام
کی شروع شد در شعرهای من..

من از آدم های متواضع خیلی خوشم می آید
خیلی!
نه اینها که در دلشان می فهمند که دارند تواضع می کنند

آدم های متواضع که زندگی را اینقدر جدی نگرفته اند
که خودشان را جدی بگیرند..

من از خواب هایم نمی ترسم اما
دارم فکر می کنم
که حتی انصاف هم نیست که ..
بقیه اش را خودت می دانی!


+ نوشته شده توسطMB در ساعت 4:19 PM



دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387
---------------------

شاد باش ای عشق خوش سودای ما ...!
.
.
.
نشنوی زین پس ز بلبل سرگذشت..


+ نوشته شده توسطMB در ساعت 6:03 PM


نظرات [14]


دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387
---------------------

دور از دل ما ...

تو که نبودی .. تو که نبودی .. تو که .. تو ..


+ نوشته شده توسطMB در ساعت 5:44 PM


نظرات [1]


دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387
---------------------

عمری دگر بباید بعد از وفات ما را

کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری...

+ نوشته شده توسطMB در ساعت 2:03 PM


نظرات [1]


یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387
---------------------

خدایا من چه ام شده است...

رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر..


+ نوشته شده توسطMB در ساعت 3:12 PM